خمیگان دوست داشتنی

در دنیایی که رسانه همه عالم را فتح کرده بگذار نام خمیگان هم در عالم مجازی بچرخد.

نوروز یکی از كهن‌ترین اعیاد ملی ایرانیان در دوره‌های مختلف تاریخ است. ایرانیان همواره  عیدنوروز را بزرگ می‌داشتنه اند و تدارك ویژه ای برای آن می دیده اند.

 در كتاب سفرنامه پولاك در ایران درباره مراسم نوروز آمده است كه نوروز در زیر آسمان شاد و زیبای ایران جشنی است برای شادی و شادكامی. جشن نوروز سیزده روز دوام داردو در طول این روزها تقریبا همه كسب‌وكارها تعطیل است. در این مدت همه منحصرا به تفریح می‌پردازند از لذایذ خانوادگی برخوردار می‌شوند یا به دید و بازدید یكدیگر می‌روند و به هم تبریك می‌گویند. هركس جامه نوی در بردارد و از آنجا كه رنگ‌های روشن بیش از همه طرف توجه است گروه‌هایی را می‌بینید كه لباس‌های سبز و زرد و آبی و سرخ بر تن دارند. بدیهی است كه زنان ناگزیرند، جامه‌های نو خود را زیر چادرهای تیره‌رنگشان پنهان دارند. آشنایانی كه با هم روبه‌رو می‌شوند دست یكدیگر را می‌فشارند و با فریاد عید مبارك یكدیگر را در آغوش می‌كشند. كسی كه زیر دست است در حالی كه با دو دست خود یك دست ارباب یا حامی‌اش را در دست می‌گیرد تبریك می‌گوید و جواب تبریك خود را می‌گیرد.

 سرانجام روز سیزدهم یعنی آخرین روز عید فرا می‌رسد. همه از دروازه شهر خارج می‌شوند و به باغ‌ها روی می‌آورند. با این روز دیگر شادی‌های نوروز پایان می‌پذیرد. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:33  توسط علی علوی  | 

امروز اول آبان ماه است و یعقوب عمو دیگر قرار نیست گوسفندان را صحرا ببرد. عصر دیروز که اهالی به این موضوع پی بردند جلوی حمام جمع شدند و با هم قرار گذاشتند که گوسفندچرانی را برای مدتی که برف نیامده است، نوبتی کنند.

پدرم به قوبوش عمو گفت بالای پشت بام مسجد برو و صدا کن که مردم در حامام قاپوسو جمع شوند که می خواهیم گوسفندها را نوبت کنیم. قوبوش عمو خیلی راضی نیست با اکراه بالای بام مسجد رفت. اندکی بعد صدای بلند از بالای بام مسجد برآمدکه «آلا آتایویزا رحمت ایلسی گلی داوارو نوبات ایلی له، هوی».


همه جمع شده اند، عبدالله، سلیمان، لطفعلی، حسین آقا، حسن اروجعلی، حسن کوچکعلی،  میرزا ابوالقاسم، بیرامعلی، عشقعلی، کمندعلی، اسد، فرج، مشهدی خیرالله، مشهدی شیری، مشهدی جعفر، موسی، عباس نایب، مشهدی رستم، ابراهیم خان، احمد قهرمانی، مشهدی راضا، مشهدی خسرو، نجات قنبرعلی، شیخ محمود، محمودآقا، اسماعیل، مشهدی جمشید، محمدعلی، آقامعلی، بیرامعلی مشهدی صفرعلی، محمدقلی، علی قلی، اکبر، باقر، علی آقا، صادق، احمدعلی، مصیب دایی، سولوعمو، احمد بیرام، کتابعلی، بیاضعلی، فتحعلی، ابراهیم، هادی، صدقعلی، سودمعلی، زندعلی، حسین آقا، مصیب، مهدی، پرویز، بهرعلی، محمد، بابامحمود، شیرینعلی، راضای نظامعلی، سودمعلی ابراهیم، سودمعلی کربلایی قربان، و....همه و همه حاضرند.  اول بررسی می کنندکه هر کسی چند گوسفند دارد که باید به چرا برود، بعد از مدتی همه تعداد گوسفندها را گفتند و معلوم شد که جمع گله تعدادش به 300 رأس می رسد. بعد معلوم کردند که چه تعداد گوسفند یک نوبت حساب می شود، تا معلوم شود چند روز به چند روز نوبت به افراد می رسد که گوسفندان را به چرا ببرند. چون عده ای به اندازه یک نوبت گوسفند ندارند، چند نفری باهم یک نوبت را تشکیل داده اند. حالا باید پوشک انداخته شود ( انگشت شماری یا قرعه )تا به دقت زمان و روز نوبت هرکسی معین گردد. پوشک انداخته شد، عبدالله و سلیمان قاسمی باش (اول) هستند. بنابر این فردا روز جمعه اول آبان نوبت عبدالله و سلیمان قاسمی است. کمندعلی  آردو(دوم)  عشقعلی دانقا، (دنقیل ) یا آخر، لیستی که ترتیب نوبتها در آن مشخص است تهیه شده و آن را به مشهدی محمد عباسی داده اند تا در مغازه نصب کند و هر روز به کسی که فردا نوبت گوسفند چرانی اوست اطلاع بدهد. 

پس صبح زود باید بروم  ناخور یری را قوروق کنم. یعنی اگر مردم گوسفندهایشان را آوردند کسی در آنجا باشد که نگذارد گوسفندها در کوچه ها آواره شوند وبه این طرف و آن طرف سرک بکشند.

صبح شده، آفتاب پاییزی همه جا را روشن کرده است. هوا آنچنان تمیز و پاک است که به قول سعدی واقعا هرنفسی که می رود حیات را تمدید می کند و چون بر می آید ذات را مفرح می سازد. هوا ملس است نه چندان سرد و نه چندان گرم. نم بارانی هم به زمین زده است. زندعلی هم آمده است. مردم دسته دسته گوسفندان را از اقصی نقاط روستا در آشاقو محله، اورتا محله و یوخارو محله به ناخور یری می آورند و تحویل من و زندعلی می دهند و می روند. بعضی از مردم بیشتر از آنچه هنگام نوبت کردن اعلام کرده بودند گوسفند آورده اند. پدرم هم آمده و در انتهای کوچه ناخور یری ایستاده و تعداد گوسفندان هر کس را که گوسفند می آورد با دقت چک می کند. او حواسش کاملا جمع است و قرار دارد به این حسابها رسیدگی کند تا حقی از کسی پایمال نشود. بعضی بچه های روستا خوش شان آمده که تا حرکت گله به سمت صحرا پهلوی ما و گوسفندان بایستند. 

ناهار را که سیب زمینی پیاز داغ است و اندازه دنیا دوستش دارم در روسری مادر جانم کج به پشتم بسته‌ام و با چوبدستی جودانم، های می زنم و این طرف و آن طرف گله می چرخم. با هر بار این طرف و آن طرف رفتن و گرداندن چوبدستی در هوا  غمهای دنیا را هم زایل می کنم.  لحظاتی بعد به همراه زندعلی گله را حرکت خواهیم داد تا به اقصی نقاط در صحرا ببریم. وقت صحبت بیشتر ندارم فعلا شما را به خدا می سپارم. بابا، آخو نوبات چونوی ایشی ده وار اولماز که فقط خوراتایا  قیزیشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:11  توسط علی علوی  | 

داخل کوچه ها را می گشتیم که به درب منزل  مرحوم کربلایی عباسعلی کریمی در آشاقو حیاط رسیدیم. این منزل ترکیبی از یک حیاط نسبتا بزرگ در وسط، دروازه و دالان ورودی، یک دکان در کنار همان دالان که قبلاها وجود نداشت وبعدا درست شد، یک پستو، یک انباری، یک اتاق نشیمن و یک اتاق دو طبقه که محل زندگی مرحومه صدیقه خاله و فرزندان  کربلایی عباسعلی از وی،  یعنی سیاوش، فرامرز، ابوالقاسم، اکبرو دخترخانمی به نام پروین بود.

بخش غربی منزل را یکسره  طویله گرفته بود. بخش جنوب و شرق را هم انباری و کاهدان تشکیل می داد. اتاق نشیمن یعنی آنجایی که تنور قرار داشت در شمال غرب و آن اتاق دو طبقه در شمال شرقی منزل واقع شده بودند. وسط منزل حیاط نسبتا بزرگی بود که یک درخت زبان گنجشک در وسط آن بود و در کنارش سکویی قرار داشت که تقریبا همه منازل روستا  این فضای دلنشین را با خود داشتند. زیر اتاق دو طبقه که ذکرش رفت مغازه ای بود که ابوالفضل کریمی پسر کربلایی عباسعلی از فاطمه ننه ( خانم یوخارو حیاط) کاسبی جدی را از اینجا شروع کرد و الحمدلله به موقعیتهای اقتصادی خوبی رسید. ابوالفضل در این مغازه دو کار می کرد. در قسمتی از آن آرایشگری داشت. آنقدر با سلیقه که همه روستایی ها بویژه جوانها برای اصلاح سر و صورت به آنجا می رفتند. در قسمت دیگر هم بستنی می فروخت که بستنی هایش هم مشتریان بسیاری داشت. (سلیقه و کارآفرینی ابوالفضل نوشتنی است و باید با خودش جلساتی بنشینم و حرفهایش را ثبت و ضبط کنم، شنیدن دارد).

در گذشته نزدیک زمانی که کرسیهای ما با تنور و آتش هیزم گرم می شد، این خانه هم مثل دیگر خانه های روستای خمیگان، به گرمای وجود پدر و مادری مسئولیت شناس و مهربان و خانواده ای سالم و رو به جلو گرم بود.

در آن زمان چرخهای توسعه شهرها هنوز فرزندان با فرهنگ روستا را به دیار غربت نفرستاده بود و دراین خانه هم مثل همه منازل روستا گاو و گوسفند نگهداری می شد. سیاوش، فرامرز، ابوالقاسم و اکبر همانند همه بچه کشاورزهای روستا به آبیاری، کاشت و درو گندم، بیل زدن باغ و باغچه و چیدن علف، که من خاطرات بیشماری از آن را در سینه دارم، می پرداختند.

تقریبا همه  روستاییان از سرنوشت اهالی این منزل اطلاع دارند. صدیقه خاله و کربلایی عباسعلی که سفر آخرت رفتند و الی رحمه الله، سیاوش کریمی با خانواده اش در شمال کشور روزگارمی گذراند، فرامرز به رزن رفته و در آنجا زندگی می کند، ابوالقاسم با خانواده درهمدان بسر می برد واکبر در تهران روزگار می گذراند. پروین خانم هم  با آقایی از اهل ماهنیان ازدواج کرده و به نظرم هم اکنون در رزن زندگی می کنند.

مجموعا الحمدلله این خانواده از اهالی موفق روستا هستند و نبود کامل حضورشان در روستا تا اندازه ای خسارت به حساب می آید. امیدواریم چرخ روزگار گذر آنها را اقلا برای ماه، هفته  و ایامی از سال به سمت روستا بیاندازد و منشأ خیر شوند.  انشاءالله

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ساعت 23:45  توسط علی علوی  | 

 امروز به مناسبت هفته بسیج از بنیانگذار این شجره طببه یادی کنیم که دلمان سخت برایش تنگ شده است. من شخصا خود را بسیار کوچکتر از آن می دانم که به معرفی ابر مرد تاریخ اسلام و ایران امام خمینی بزرگ (ره ) بپردازم زیرا از عظمت او هر چه بگوییم کم است و او را کوچک کرده ایم واقعا واژه‌ از توصیف او عاجز است.

 می گویند آنگاه که حضرت ابراهیم (ع) را در میان کوه آتش افکندند خیل دوستدارانش از ریز و درشت هر یک به وسع خود در تلاش بودند تا آتش را خاموش کنند. زنبور عسل هم در دهان خود آب پر می کرد و می آورد و بر آتش می ریخت از او پرسیدند فکر  می کنی که با آب ریختن تو این آتش خاموش می شود؟ گفت نه. می دانم که این آتش با آب ریختن من خاموش نخواهد شد اما می خواهم اسم مرا هم در میان دوستداران ابراهیم (ع) بنویسند. من هم به تأسی از این داستان از امام خمینی (ره ) می نویسم.

 به علاوه ممکن است بزرگان و هم عصران من به سبب زنگارهایی که به خاطرشان نشسته و جوانان امروز به این سبب که آن عزیز سفر کرده را درک نکرده اند، آن خدایی گوهر را آنگونه که شایسته است نشناسند و ذهن شان با سنت و سیره آسمانی او در حد کافی و وافی آشنا نباشد. لذا در اینجا مطالبی در دوبخش می آورم تا یک بار دیگر عزیزانم پیر و جوان بدانند که ما جوانان سال 1358 و 1359 چه سعادتمند و خوشبخت بودیم و در پرتو چه خورشید نور افشانی زیست کرده ایم. آنگاه برای حل مشکلاتشان بار دیگر به او رجوع کنند که او درسهای بی پایانی برای زندگی شرافتمندانه دارد. هردوی این بخش ها قابل مطالعه  و دقت است:

 اما بخش اول: کلامی از فیلسوف قرن شهید مطهری

شهید بزرگوار مطهری در شأن امام (ره ) می فرماید: 

" نهضت اسلامی ايران مفتخر است كه در حال حاضر رهبری آنرا مراجعی آگاه و شجاع و مبارز بر عهده گرفته‏ اند كه نيازهای زمان را تشخيص می‏دهند، با مردم همدردند، سودای اعتلای اسلام دارند، يأس و نوميدی و ترس را كه از جنود ابليس است به خود راه نمی‏دهند . ........

 آن " سفر کرده " كه صدها قافله دل همره اوست، نام او، ياد او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او ، استقامت او، شجاعت او، روشن بينی او، ايمان جوشان او كه زبانزد خاص‏ و عام است، يعنی جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز ملت‏ ايران استاد عاليقدر و بزرگوار ما حضرت آيةالله العظمی خمينی ادام الله‏ ظلاله، حسنه‏ ای است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنايت فرموده و مصداق بارز و روشن " « ان لله فی كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف‏ المبطلين » " است. (نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ص 85 )

بخش دوم: کلماتی از خود حضرت ایشان 

مطالب ذیل سخنان و توصیه هایی ازخود امام خمینی آن شاگرد شایسته مکتب امیر المؤمنین علی (ع) است که در اوج قدرت از او صادر شده است و حقیقتا مشی سیاسی و حکومتی آن بزرگوار بود. چه زیبا به ما آموخت و هیچگاه یادمان نمی رود که  سیاستمداری و سیاست ورزی اسلام از چه سنخی است. ملاحظه بفرمایید: 

«امروز که جمهوری اسلامی است، اگر یک مطلبی بر خلاف مقاصد اسلامی واقع شود، این نه این که ضرر به «همان کسی» که این کار را انجام می دهد می خورد، (بلکه) اگردر پاسدارها باشد، ضرر به اصل «پاسدارهای جمهوری اسلامی» می خورد، از آنجا هم یک قدم بالاتر می رود و به «جمهوری اسلامی» می خورد. در آن زمان اگر هر چه برایمان واقع می شد «بر ما» واقع می شد، بر اسلام واقع نمی شد، لکن امروز، که به اسم اسلام هر کس الان مشغول یک کاری است، چنانچه یک خطائی یا عمدی واقع شود «پای اسلام» حساب می شود» (صحیفه امام:ج11، ص65)

«امروز یک مسأله خطرناکی که مطرح است، ما آن وقت اگر از طاغوت شکست خورده بودیم هیچ إبایی نداشتیم، مطلب حقی داشتیم، می گفتیم نتوانستیم پیش ببریم و آنها بر ما غلبه کردند. اما امروز مسأله این نیست، اگر امروز ما یک خطایی بکنیم که دشمنهای ما در خارج دامن به آن بزنند، در داخل دامن به آن بزنند، و منعکس کنند که اسلام هم مثل سایر مکتبها بلکه پایین تر از آنها، این شکست، شکستی است که جبران ناپذیر است» (همان: ج8، ص273)

 «خوف این است که این به پای اسلام نوشته شود و در خارج بگویند این نظام اسلامی هم مثل سابق است، همان طوری که سابق می‌ریختند توی خانه مردم و می‌گرفتند و هیچ قاعده ای نبود الّا قاعده جباریت و ظلم، حالا هم بی میزان مثلا در بعضی جاها می‌روند خانه مردم، این پای اسلام حساب شود.» (ج8، ص272)

«کاری نباید بکنیم که مردم بگویند اینها دستشان به جایی نمی رسید حالا که رسید دیدید اینطور شدند. استبداد دینی خود تهمتی است که از کنارش نباید گذشت.»(ج19، ص43)

«اگر از دولت اسلامی خلاف صادر شود، اسلام را لکه دار می کند. اگر از روحانی در این زمان یک خلاف صادر شود، مکتب را متزلزل می کند. اگر از پاسدارهای ما خدای نخواسته یک خلافی صادر شود، همان کارهایی که در رژیم سابق می شد، صادر به اسم اسلام بشود، مکتب ما متزلزل می شود.(ج8، ص422)

«در رأس علما هستند و اگر در رأس یک خطایی واقع شود مردم او را پای انبیاء می گذارند و می گویند تعلیم آنهاست. لااقل دشمنهای ما می گویند اسلام همین بوده است.»(ج8، ص259)

«اگر ما یک کاری بکنیم که اسلام در نظر دنیا لکه دار شود این جرم از جرمهایی است که نابخشیدنی است، قابل جبران نیست، غیر از این است که ما خودمان «بینی و بین الله» یک خلافی بکنیم، خوب این را توبه می کنیم، تمام می شود، اما اسلام را در دنیا جلوه بدهیم که این رژیم همان رژیم محمدرضایی است، این آخوند هم همان کاری را می کند که آن سرهنگ آن وقت می کرد، این پاسدار اسلامی هم همان کاری را می کند که آن سازمان امنیتی می کرد، این اسباب این می شود که مکتب آلوده شود.»(ج8، ص409)

اگر راز شیدایی و دلدادگی خیل عظیم امت و ملت، بسیجی و سپاهی، ارتشی و انتظامی، طلبه و دانشجو، عالم و عامی، کاسب و کارگر،صنعتگر و کشاوز، همه و همه به او را از من بخواهید خواهم گفت دلیلی نداشت جز این سیره و سنت حسنه. و این ارادت بی پایان، لاینقطع ادامه خواهد داشت همچنانکه انسانهای حق جو اجداد طاهرینش را هرگز فراموش نکردند. آی بر قبرت نور ببارد. روحت شاد و راهت پر رهرو باد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳ساعت 21:24  توسط علی علوی  | 

این نوشته را برای عزیزم عبدالله یکی از همکاران سایت می نویسم که انتقادی به من دارد.

آقا عبدالله سلام و وقت بخیر. باید عرض کنم که شما از فضای کارهای اجتماعی در خمیگان خبری نداری. در روستای زیبای ما کار اجتماعی بسیار دشوار است. من همه عمرم را درگیر این موضوع بوده ام. گاهی پیش برده ام و گاهی هم نتوانسته ام. البته راست می گویی انصافا کارنامه من از نظر کارهای مثبت اجتماعی در روستا قابل قبول نیست و باید بیشتر از این ها فعال باشیم. این اولین بار نیست که این نوع انتقاد از من می شود. بارها به آن پاسخ داده ام. از شما حرکت از خدا برکت من هم با تمام وجود همراه می شوم. من در همین سایت 20 پست در همین مورد نوشتم ولی  متأسفانه هیچ تکانی از شما ها اهالی قلم و سایت و ... ندیدم. اضافه بر این توضیح داده ام من در مواردی هم عملا وارد شدم ولی دیدم برخی فقط به دنبال سوء استفاده هستند. تا شماها دغدغه نداشته باشید کاری نمی توان کرد. باید حل مشکلات دغدغه همه ما و شما و دیگران باشد تا کار پیش برود. الآن این گونه نیست. من هم که شدیدا گرفتار م و تجارب سنین نسبتا بالا اندکی محافظه کارم کرده است. با این حال شما پای کارتر از من  پیدا نمی کنی. انتظار ندارم که شما اینگونه بنویسی انتظار دارم که بنویسی با عده خیرخواه و پیشگام ساکن روستا و اهل روستا که الآن ساکن نیستند هم هماهنگ هستیم و جمعه دو هفته بعد می خواهیم در روستا جهاد سازندگی راه بیاندازیم وعده ما ساعت 8 صبح جمعه دو هفته بعد. آنگاه می توانی مرا هم بیازمایی.به غیر این طریق فایده ای حاصل نخواهد شد.

خدا یار و نگهدارشما باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 18:33  توسط علی علوی  | 

این نوشته را یکی از همکاران سایت فرستاده است البته مطلب جالبی است، این سند در کتابخانه ومرکز اسناد مجلس ثبت شده است:

شناسگر رکورد : 682829
شماره بازیابی : ‏‫۱۰/۱۸۲/۳۰/۱/۵۶‬ ج
شماره بازیابی : ۱۰/۱۸۲/۳۰/۱/۵۶
موضوع کارتن : همدان
زبان اثر : Per(فارسی)
عنوان اصلي : یدالله جعفری و مهدی جعفری [قریه خمایگان] تقاضای معافیت دو نفر [از فرزندان خود به دلیل اینکه دو نفر از فرزندانشان به نامهای عباس و خسرو سال گذشته به خدمت نظام درآمده‌اند و امسال می‌خواهند دو نفر دیگر را ببرند.]
نام عام مواد : [نامه]
تاریخ سند : ۱۳۱۵/۹/۱۹ تا ۲۶/۵/۱۳۱۴
نام خاص و کميت اثر : ‏‫۶ برگ، ۱ پاکت، ۳ نامه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳ساعت 14:54  توسط علی علوی  | 

ظلم شجره خبیثه است و ریشه آن به خود خواهی بشر و نفرت باز می گردد. میوه ظلم ترس و فضای آن قبول گفتمان غیر انسانی و تعابیر سوء و الفاظ مسموم است که به تجاوز آزار و اذیت جسمی و فیزیکی ختم می گردد. ابزار ظلم خشونت است و با سنگ، چماق و باتوم، شروع می شود وبه موشک و سلاحهای هسته ای ختم می‌گردد.  

اما ایمان و دوستی شجره طیبه است و ریشه آن دوست داشتن و میوه آن امنیت است که قرآن کریم از آن  به این ترتیب سخن به میان می آورد:

الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون. (آیه  82  سوره مبارکه انعام) ما در اینجا در مقابل مثلثی قرار داریم که سه ضلع آن را عدالت، امنیت و آزادی تشکیل می دهد. هرکجا که عدالت باشد شرع الهی در آنجا جاری است. هر جا که عدالت باشد امنیت رخ بر می کشد و هرکجا که امنیت باشد درخت آزادی شکوفا می شود.

به تعبیر قرآن کریم اندیشه ظلم به عنوان شجره خبیثه رشد می کند همانگونه که اندیشه ایمان سر برمی کشد. هر دو درخت میوه می دهند میوه درخت ظلم ترس و ویرانی است و میوه درخت ایمان و دوستی امنیت و سلامت است. اینگونه است که خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: کلمه خبیثه به درخت تبدیل می شود اما ریشه هایش می پوسد و استقرار ندارد. اما شجره یا کلمه طیبه تنه اش ثابت است و شاخه هایش سر بر آسمان می سایند و همواره به اذن الهی ثمر می دهند:

﴿ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ (24) تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (25) وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ (26) يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآَخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ (27)﴾ ]سورة إبراهيم الآية:24-27[

شاید تصور ما این باشد که کلمه خبیثه بر نمی آید و رشد نمی کند اما خداوند در قرآن کریم ما را به امری دقیق توجه می دهد که کلمه خبیثه هم رشد می کند وبه درخت تبدیل می گردد اما استوارو ریشه‌دار نمی‌شود. ظلم نیز از همین مقوله است، می توان آن را شجره خبیثه نامید، ریشه آن خود خواهی بشر و نفرت و میوه آن ترس و نابودی عدالت است، لیکن هرگز قدرتمند و سترگ نخواهد شد و نخواهد توانست به حیات خود ادامه دهد. چرا که ظلم همانند رابطه همجنس‌گرایانه ضد زندگی است و نمی تواند خود را باز تولید کند و دوام زندگی را تضمین نماید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 16:27  توسط علی علوی  | 

از این مطلب که در وبلاگ اولدوز دیدم خوشم آمد گفتم شما هم آن را ببینید:

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . .
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!
ولی ... هیچوقت نفهمیدند
کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !
 یک هفته در تب ســـــــوخت . . . !!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ساعت 13:52  توسط علی علوی  | 

امروز به مناسبت می خواهم از رموز اعمال حج بنویسم. در تحلیل و تفسیر اعمال حج عمیق ترین مطالبی که دیده ام مربوط به حضرت امام خمینی (ره ) است که از فهم و درک انسانهایی مثل من بالاتر است. در کلمات آن بزرگوار عرفان الهی را در اوج  خود ملاحظه می کنیم. برای درک عمیق و صحیح باید به آن کلمات نورانی ( مسائل حج در رساله نوین) مراجعه نمود.

اما من فهم خودم از برخی رموزحج، از انتخاب رنگ سفید برای لباس حاجیان، هندسة گردش و دوران حجاج در طواف، که آنان را برخلاف حرکت در یک جهت به ابدیت و استمرار پیوند می زند، یا تاريخ صفا ومروه، وارتباط آن به سفر حضرت ابراهيم عليه السلام در منطقه واقع بین دو تمدن سومر وتمدن فراعنه مصر، بين دو سرزمینی که از یکی عسل مصفا و شیر می جوشید و دیگری وادی غير ذي زرع بود، عبارت از این است:

با لباس سفید بدون تمایز میان حجاج خداوند برابری عملی انسانها را اعلام می کند. یعنی این که ای بشر در حکومت الهی که مُثُل بهترین نوع اداره سیاسی است هیچ شخص، خانواده، طایفه یا طبقه ای بر دیگری امتیازی ندارد.

لباس سفید اعلان حذف همه امتیازات ویژه انسانی و بازگشت انسان به اصلی واحد است که در آن همه انسانها برابرند. در حقیقت حج نوع جدیدی از سازمان ملل متحد است که قوای استکباری دنیا در آن جایی ندارند، حق ظالمانه وتو که مطابق آن نظام جهانی به نظامی نامتعادل تبدیل شده و 5 دولت به ناحق سرنوشت همه جهان را در دست می گیرند در آن حذف شده است.

لباس سفید حاجیان شاخصه ای برای اشاعه طهارت اخلاقی و نظافت جسمی است. بدین معنی که جامعه انسانی اسلامي بر پایه پاکی، امان و امنیت بنا می شود نه غدرو مکر.

همچنین لباس سفید حاجیان نشانی از صلح و سلام جهانی است، اعلانی همگانی برای امنیت انسان، پرنده، چرنده، و نباتات، و حتی مو وناخن است. انسان در ایام حج از جدال پرهیز می کند( ولا جدال في الحج) ومكان یعنی حرم هم به (حرام) تبدیل می گردد یعنی قتل درآن حرام  می شود.

مناسک این خانه که چهار هزار سال قبل براساس تقوا بنا گردید ( اسس علی التقوی) می تواند سمبلی برای صلح و برادری جهانی باشد. اندیشه حرام زمانی یعنی (الأشهر الحرم) که در آن قتل حرام است و دیه مضاعف دارد هم، به حرمت بيت عتیق به عنوان مكان ( حرم امن) مرتبط است. می توان در حج اساس صلح جهانی را ملاحظه نمود و از آن به عنوان یک تمرین مداوم سالیانه و یک تجربه عملی محدود بهره برد.

لباس سفید حاجیان که رنگ کفن را دارد بیانگر داستان حشر و قیام مردم در مقابل رب العالمين بواسطه اعمال شان و نه حسب و نسب شان است، کفن هم مثل لباس احرام جیبی ندارد که بتوان با آن چیزی به همراه برد.

قربانی و تضحیه درحج به معنی اعلان ابراهيمي، از حرمت قتل انسان برای همیشه تاریخ وگامی برای اعلام صلح جهانی و دعوت به برپایی پیمان جهانی دفاع از مظلومین عالم است از هر رنگ و نژادی که باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:36  توسط علی علوی  | 

یکی از دوستان در کامنتی در مورد نوشته قبلی من به برخی افراد مشابه ازجمله کتاب و سبزعلی، فرمان، شعبان، احمد قهرمانی، اوستا نصرتهم اشاره کرده است. البته از این نوع افراد کسان زیادی داریم. مثلا از جمله آنها مرحومان عطا الله، کربلایی نعمت،حاج عزیز آقا، پیری، حاج نجات سیاحت قنبری، راماض و فرزندانش(گلشان و فرمان)، محمدعظیمی، قربانعلی (قوبوش عمو)، یونس عمو، حاجی محمد اقا، محمدآقا پسر اسمعلی، گلاب عمو، چولاق حسینعلی هستند. البته برای اینها هم می توان توضیحاتی داد. برای برخی هم من قبل ترها چیزهایی نوشته ام. اینها تفاوت مختصری  با آنهایی که من نوشتم دارند و آن این است که خیلی اخیر هستند و روستاییها بویژه جوانها تقریبا از آنها خبرهایی در دست دارند بازماندگان برخی از آنها هم به دلایلی به روستا رفت و آمد می کنند لذا نمی توان از آنها در آن چارچوب یادکرد.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:19  توسط علی علوی  | 

مطالب قدیمی‌تر