خمیگان دوست داشتنی

در دنیایی که رسانه همه عالم را فتح کرده بگذار نام خمیگان هم در عالم مجازی بچرخد.

 امروز به مناسبت هفته بسیج از بنیانگذار این شجره طببه یادی کنیم که دلمان سخت برایش تنگ شده است. من شخصا خود را بسیار کوچکتر از آن می دانم که به معرفی ابر مرد تاریخ اسلام و ایران امام خمینی بزرگ (ره ) بپردازم زیرا از عظمت او هر چه بگوییم کم است و او را کوچک کرده ایم واقعا واژه‌ از توصیف او عاجز است.

 می گویند آنگاه که حضرت ابراهیم (ع) را در میان کوه آتش افکندند خیل دوستدارانش از ریز و درشت هر یک به وسع خود در تلاش بودند تا آتش را خاموش کنند. زنبور عسل هم در دهان خود آب پر می کرد و می آورد و بر آتش می ریخت از او پرسیدند فکر  می کنی که با آب ریختن تو این آتش خاموش می شود؟ گفت نه. می دانم که این آتش با آب ریختن من خاموش نخواهد شد اما می خواهم اسم مرا هم در میان دوستداران ابراهیم (ع) بنویسند. من هم به تأسی از این داستان از امام خمینی (ره ) می نویسم.

 به علاوه ممکن است بزرگان و هم عصران من به سبب زنگارهایی که به خاطرشان نشسته و جوانان امروز به این سبب که آن عزیز سفر کرده را درک نکرده اند، آن خدایی گوهر را آنگونه که شایسته است نشناسند و ذهن شان با سنت و سیره آسمانی او در حد کافی و وافی آشنا نباشد. لذا در اینجا مطالبی در دوبخش می آورم تا یک بار دیگر عزیزانم پیر و جوان بدانند که ما جوانان سال 1358 و 1359 چه سعادتمند و خوشبخت بودیم و در پرتو چه خورشید نور افشانی زیست کرده ایم. آنگاه برای حل مشکلاتشان بار دیگر به او رجوع کنند که او درسهای بی پایانی برای زندگی شرافتمندانه دارد. هردوی این بخش ها قابل مطالعه  و دقت است:

 اما بخش اول: کلامی از فیلسوف قرن شهید مطهری

شهید بزرگوار مطهری در شأن امام (ره ) می فرماید: 

" نهضت اسلامی ايران مفتخر است كه در حال حاضر رهبری آنرا مراجعی آگاه و شجاع و مبارز بر عهده گرفته‏ اند كه نيازهای زمان را تشخيص می‏دهند، با مردم همدردند، سودای اعتلای اسلام دارند، يأس و نوميدی و ترس را كه از جنود ابليس است به خود راه نمی‏دهند . ........

 آن " سفر کرده " كه صدها قافله دل همره اوست، نام او، ياد او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او ، استقامت او، شجاعت او، روشن بينی او، ايمان جوشان او كه زبانزد خاص‏ و عام است، يعنی جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز ملت‏ ايران استاد عاليقدر و بزرگوار ما حضرت آيةالله العظمی خمينی ادام الله‏ ظلاله، حسنه‏ ای است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنايت فرموده و مصداق بارز و روشن " « ان لله فی كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف‏ المبطلين » " است. (نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ص 85 )

بخش دوم: کلماتی از خود حضرت ایشان 

مطالب ذیل سخنان و توصیه هایی ازخود امام خمینی آن شاگرد شایسته مکتب امیر المؤمنین علی (ع) است که در اوج قدرت از او صادر شده است و حقیقتا مشی سیاسی و حکومتی آن بزرگوار بود. چه زیبا به ما آموخت و هیچگاه یادمان نمی رود که  سیاستمداری و سیاست ورزی اسلام از چه سنخی است. ملاحظه بفرمایید: 

«امروز که جمهوری اسلامی است، اگر یک مطلبی بر خلاف مقاصد اسلامی واقع شود، این نه این که ضرر به «همان کسی» که این کار را انجام می دهد می خورد، (بلکه) اگردر پاسدارها باشد، ضرر به اصل «پاسدارهای جمهوری اسلامی» می خورد، از آنجا هم یک قدم بالاتر می رود و به «جمهوری اسلامی» می خورد. در آن زمان اگر هر چه برایمان واقع می شد «بر ما» واقع می شد، بر اسلام واقع نمی شد، لکن امروز، که به اسم اسلام هر کس الان مشغول یک کاری است، چنانچه یک خطائی یا عمدی واقع شود «پای اسلام» حساب می شود» (صحیفه امام:ج11، ص65)

«امروز یک مسأله خطرناکی که مطرح است، ما آن وقت اگر از طاغوت شکست خورده بودیم هیچ إبایی نداشتیم، مطلب حقی داشتیم، می گفتیم نتوانستیم پیش ببریم و آنها بر ما غلبه کردند. اما امروز مسأله این نیست، اگر امروز ما یک خطایی بکنیم که دشمنهای ما در خارج دامن به آن بزنند، در داخل دامن به آن بزنند، و منعکس کنند که اسلام هم مثل سایر مکتبها بلکه پایین تر از آنها، این شکست، شکستی است که جبران ناپذیر است» (همان: ج8، ص273)

 «خوف این است که این به پای اسلام نوشته شود و در خارج بگویند این نظام اسلامی هم مثل سابق است، همان طوری که سابق می‌ریختند توی خانه مردم و می‌گرفتند و هیچ قاعده ای نبود الّا قاعده جباریت و ظلم، حالا هم بی میزان مثلا در بعضی جاها می‌روند خانه مردم، این پای اسلام حساب شود.» (ج8، ص272)

«کاری نباید بکنیم که مردم بگویند اینها دستشان به جایی نمی رسید حالا که رسید دیدید اینطور شدند. استبداد دینی خود تهمتی است که از کنارش نباید گذشت.»(ج19، ص43)

«اگر از دولت اسلامی خلاف صادر شود، اسلام را لکه دار می کند. اگر از روحانی در این زمان یک خلاف صادر شود، مکتب را متزلزل می کند. اگر از پاسدارهای ما خدای نخواسته یک خلافی صادر شود، همان کارهایی که در رژیم سابق می شد، صادر به اسم اسلام بشود، مکتب ما متزلزل می شود.(ج8، ص422)

«در رأس علما هستند و اگر در رأس یک خطایی واقع شود مردم او را پای انبیاء می گذارند و می گویند تعلیم آنهاست. لااقل دشمنهای ما می گویند اسلام همین بوده است.»(ج8، ص259)

«اگر ما یک کاری بکنیم که اسلام در نظر دنیا لکه دار شود این جرم از جرمهایی است که نابخشیدنی است، قابل جبران نیست، غیر از این است که ما خودمان «بینی و بین الله» یک خلافی بکنیم، خوب این را توبه می کنیم، تمام می شود، اما اسلام را در دنیا جلوه بدهیم که این رژیم همان رژیم محمدرضایی است، این آخوند هم همان کاری را می کند که آن سرهنگ آن وقت می کرد، این پاسدار اسلامی هم همان کاری را می کند که آن سازمان امنیتی می کرد، این اسباب این می شود که مکتب آلوده شود.»(ج8، ص409)

اگر راز شیدایی و دلدادگی خیل عظیم امت و ملت، بسیجی و سپاهی، ارتشی و انتظامی، طلبه و دانشجو، عالم و عامی، کاسب و کارگر،صنعتگر و کشاوز، همه و همه به او را از من بخواهید خواهم گفت دلیلی نداشت جز این سیره و سنت حسنه. و این ارادت بی پایان، لاینقطع ادامه خواهد داشت همچنانکه انسانهای حق جو اجداد طاهرینش را هرگز فراموش نکردند. آی بر قبرت نور ببارد. روحت شاد و راهت پر رهرو باد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 21:24  توسط علی علوی  | 

این نوشته را برای عزیزم عبدالله یکی از همکاران سایت می نویسم که انتقادی به من دارد.

آقا عبدالله سلام و وقت بخیر. باید عرض کنم که شما از فضای کارهای اجتماعی در خمیگان خبری نداری. در روستای زیبای ما کار اجتماعی بسیار دشوار است. من همه عمرم را درگیر این موضوع بوده ام. گاهی پیش برده ام و گاهی هم نتوانسته ام. البته راست می گویی انصافا کارنامه من از نظر کارهای مثبت اجتماعی در روستا قابل قبول نیست و باید بیشتر از این ها فعال باشیم. این اولین بار نیست که این نوع انتقاد از من می شود. بارها به آن پاسخ داده ام. از شما حرکت از خدا برکت من هم با تمام وجود همراه می شوم. من در همین سایت 20 پست در همین مورد نوشتم ولی هیچ متأسفانه تکانی از شما ها اهالی قلم و سایت و ... ندیدم. اضافه بر این توضیح داده ام من در مواردی هم عملا وارد شدم ولی دیدم برخی فقط به دنبال سوء استفاده هستند. تا شماها دغدغه نداشته باشید کاری نمی توان کرد. باید حل مشکلات دغدغه همه ما و شما و دیگران باشد تا کار پیش برود. الآن این گونه نیست. من هم که شدیدا گرفتار م و تجارب سنین نسبتا بالا اندکی محافظه کارم کرده است. با این حال شما پای کارتر از من  پیدا نمی کنی. انتظار ندارم که شما اینگونه بنویسی انتظار دارم که بنویسی با عده خیرخواه و پیشگام ساکن روستا و اهل روستا که الآن ساکن نیستند هم هماهنگ هستیم و جمعه دو هفته بعد می خواهیم در روستا جهاد سازندگی راه بیاندازیم وعده ما ساعت 8 صبح جمعه دو هفته بعد. آنگاه می توانی مرا هم بیازمایی.به غیر این طریق فایده ای حاصل نخواهد شد.

خدا یار و نگهدارشما باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 18:33  توسط علی علوی  | 

این نوشته را یکی از همکاران سایت فرستاده است البته مطلب جالبی است، این سند در کتابخانه ومرکز اسناد مجلس ثبت شده است:

شناسگر رکورد : 682829
شماره بازیابی : ‏‫۱۰/۱۸۲/۳۰/۱/۵۶‬ ج
شماره بازیابی : ۱۰/۱۸۲/۳۰/۱/۵۶
موضوع کارتن : همدان
زبان اثر : Per(فارسی)
عنوان اصلي : یدالله جعفری و مهدی جعفری [قریه خمایگان] تقاضای معافیت دو نفر [از فرزندان خود به دلیل اینکه دو نفر از فرزندانشان به نامهای عباس و خسرو سال گذشته به خدمت نظام درآمده‌اند و امسال می‌خواهند دو نفر دیگر را ببرند.]
نام عام مواد : [نامه]
تاریخ سند : ۱۳۱۵/۹/۱۹ تا ۲۶/۵/۱۳۱۴
نام خاص و کميت اثر : ‏‫۶ برگ، ۱ پاکت، ۳ نامه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 14:54  توسط علی علوی  | 

ظلم شجره خبیثه است و ریشه آن به خود خواهی بشر و نفرت باز می گردد. میوه ظلم ترس و فضای آن قبول گفتمان غیر انسانی و تعابیر سوء و الفاظ مسموم است که به تجاوز آزار و اذیت جسمی و فیزیکی ختم می گردد. ابزار ظلم خشونت است و با سنگ، چماق و باتوم، شروع می شود وبه موشک و سلاحهای هسته ای ختم می‌گردد.  

اما ایمان و دوستی شجره طیبه است و ریشه آن دوست داشتن و میوه آن امنیت است که قرآن کریم از آن  به این ترتیب سخن به میان می آورد:

الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون. (آیه  82  سوره مبارکه انعام) ما در اینجا در مقابل مثلثی قرار داریم که سه ضلع آن را عدالت، امنیت و آزادی تشکیل می دهد. هرکجا که عدالت باشد شرع الهی در آنجا جاری است. هر جا که عدالت باشد امنیت رخ بر می کشد و هرکجا که امنیت باشد درخت آزادی شکوفا می شود.

به تعبیر قرآن کریم اندیشه ظلم به عنوان شجره خبیثه رشد می کند همانگونه که اندیشه ایمان سر برمی کشد. هر دو درخت میوه می دهند میوه درخت ظلم ترس و ویرانی است و میوه درخت ایمان و دوستی امنیت و سلامت است. اینگونه است که خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: کلمه خبیثه به درخت تبدیل می شود اما ریشه هایش می پوسد و استقرار ندارد. اما شجره یا کلمه طیبه تنه اش ثابت است و شاخه هایش سر بر آسمان می سایند و همواره به اذن الهی ثمر می دهند:

﴿ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ (24) تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (25) وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ (26) يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآَخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ (27)﴾ ]سورة إبراهيم الآية:24-27[

شاید تصور ما این باشد که کلمه خبیثه بر نمی آید و رشد نمی کند اما خداوند در قرآن کریم ما را به امری دقیق توجه می دهد که کلمه خبیثه هم رشد می کند وبه درخت تبدیل می گردد اما استوارو ریشه‌دار نمی‌شود. ظلم نیز از همین مقوله است، می توان آن را شجره خبیثه نامید، ریشه آن خود خواهی بشر و نفرت و میوه آن ترس و نابودی عدالت است، لیکن هرگز قدرتمند و سترگ نخواهد شد و نخواهد توانست به حیات خود ادامه دهد. چرا که ظلم همانند رابطه همجنس‌گرایانه ضد زندگی است و نمی تواند خود را باز تولید کند و دوام زندگی را تضمین نماید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 16:27  توسط علی علوی  | 

از این مطلب که در وبلاگ اولدوز دیدم خوشم آمد گفتم شما هم آن را ببینید:

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . .
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!
ولی ... هیچوقت نفهمیدند
کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !
 یک هفته در تب ســـــــوخت . . . !!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 13:52  توسط علی علوی  | 

امروز به مناسبت می خواهم از رموز اعمال حج بنویسم. در تحلیل و تفسیر اعمال حج عمیق ترین مطالبی که دیده ام مربوط به حضرت امام خمینی (ره ) است که از فهم و درک انسانهایی مثل من بالاتر است. در کلمات آن بزرگوار عرفان الهی را در اوج  خود ملاحظه می کنیم. برای درک عمیق و صحیح باید به آن کلمات نورانی ( مسائل حج در رساله نوین) مراجعه نمود.

اما من فهم خودم از برخی رموزحج، از انتخاب رنگ سفید برای لباس حاجیان، هندسة گردش و دوران حجاج در طواف، که آنان را برخلاف حرکت در یک جهت به ابدیت و استمرار پیوند می زند، یا تاريخ صفا ومروه، وارتباط آن به سفر حضرت ابراهيم عليه السلام در منطقه واقع بین دو تمدن سومر وتمدن فراعنه مصر، بين دو سرزمینی که از یکی عسل مصفا و شیر می جوشید و دیگری وادی غير ذي زرع بود، عبارت از این است:

با لباس سفید بدون تمایز میان حجاج خداوند برابری عملی انسانها را اعلام می کند. یعنی این که ای بشر در حکومت الهی که مُثُل بهترین نوع اداره سیاسی است هیچ شخص، خانواده، طایفه یا طبقه ای بر دیگری امتیازی ندارد.

لباس سفید اعلان حذف همه امتیازات ویژه انسانی و بازگشت انسان به اصلی واحد است که در آن همه انسانها برابرند. در حقیقت حج نوع جدیدی از سازمان ملل متحد است که قوای استکباری دنیا در آن جایی ندارند، حق ظالمانه وتو که مطابق آن نظام جهانی به نظامی نامتعادل تبدیل شده و 5 دولت به ناحق سرنوشت همه جهان را در دست می گیرند در آن حذف شده است.

لباس سفید حاجیان شاخصه ای برای اشاعه طهارت اخلاقی و نظافت جسمی است. بدین معنی که جامعه انسانی اسلامي بر پایه پاکی، امان و امنیت بنا می شود نه غدرو مکر.

همچنین لباس سفید حاجیان نشانی از صلح و سلام جهانی است، اعلانی همگانی برای امنیت انسان، پرنده، چرنده، و نباتات، و حتی مو وناخن است. انسان در ایام حج از جدال پرهیز می کند( ولا جدال في الحج) ومكان یعنی حرم هم به (حرام) تبدیل می گردد یعنی قتل درآن حرام  می شود.

مناسک این خانه که چهار هزار سال قبل براساس تقوا بنا گردید ( اسس علی التقوی) می تواند سمبلی برای صلح و برادری جهانی باشد. اندیشه حرام زمانی یعنی (الأشهر الحرم) که در آن قتل حرام است و دیه مضاعف دارد هم، به حرمت بيت عتیق به عنوان مكان ( حرم امن) مرتبط است. می توان در حج اساس صلح جهانی را ملاحظه نمود و از آن به عنوان یک تمرین مداوم سالیانه و یک تجربه عملی محدود بهره برد.

لباس سفید حاجیان که رنگ کفن را دارد بیانگر داستان حشر و قیام مردم در مقابل رب العالمين بواسطه اعمال شان و نه حسب و نسب شان است، کفن هم مثل لباس احرام جیبی ندارد که بتوان با آن چیزی به همراه برد.

قربانی و تضحیه درحج به معنی اعلان ابراهيمي، از حرمت قتل انسان برای همیشه تاریخ وگامی برای اعلام صلح جهانی و دعوت به برپایی پیمان جهانی دفاع از مظلومین عالم است از هر رنگ و نژادی که باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 16:36  توسط علی علوی  | 

یکی از دوستان در کامنتی در مورد نوشته قبلی من به برخی افراد مشابه ازجمله کتاب و سبزعلی، فرمان، شعبان، احمد قهرمانی، اوستا نصرتهم اشاره کرده است. البته از این نوع افراد کسان زیادی داریم. مثلا از جمله آنها مرحومان عطا الله، کربلایی نعمت،حاج عزیز آقا، پیری، حاج نجات سیاحت قنبری، راماض و فرزندانش(گلشان و فرمان)، محمدعظیمی، قربانعلی (قوبوش عمو)، یونس عمو، حاجی محمد اقا، محمدآقا پسر اسمعلی، گلاب عمو، چولاق حسینعلی هستند. البته برای اینها هم می توان توضیحاتی داد. برای برخی هم من قبل ترها چیزهایی نوشته ام. اینها تفاوت مختصری  با آنهایی که من نوشتم دارند و آن این است که خیلی اخیر هستند و روستاییها بویژه جوانها تقریبا از آنها خبرهایی در دست دارند بازماندگان برخی از آنها هم به دلایلی به روستا رفت و آمد می کنند لذا نمی توان از آنها در آن چارچوب یادکرد.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 12:19  توسط علی علوی  | 

اگر خاطر شریف مراجعه کنندگان به سایت باشد مدتها قبل نوشتم که بهتر است ما در این سایت به سیاست و جریانات سیاسی کاری نداشته باشیم چرا که مشکلاتی پیش می اید. کلماتی نوشتند و نوشتیم و معلوم شد که پیش بینی من درست بوده است. به روستا برمی گردیم تا شاید با عوض شدن فضا اندکی مذاق ها هم تغییر کند و همدلی ها باز گردد. در اینجا اجازه بدهید از کسانی که دیگر در روستا کس و نسلی از آنها وجود ندارد بنویسم.  

1- خانها

در گذشته اشخاصی به نام خان (صاحبان ملک یا ارباب ) در روستا بوده اند که بعضی بطور دائم در روستا سکونت داشته اند و بعضی هم به صورت موقتی و برای ییلاق به روستا می آمده اند. محبعلی خان و فرزندانش برای دو یا سه نسل به صورت مستمر در روستا سکونت داشته اند. محبعلی خان همسر عذرا خانم بوده که تقریبا در سن جوانی یا میانسالی از دنیا می رود و عذرا خانم بیوه می ماند و فرزندانش را بزرگ می کند. او سه پسر به نامهای عباد خان، هاشم خان و عزیزالله خان و ظاهرا یک دختر داشته است. عباد خان پدر مرحوم محمود خان و آقای اردشیرخان (درقید حیات) بوده است که معرف اهالی روستا هستند، فرزندان همه این آقایان الحمد لله در همدان و تهران و کرج اند. عزیزالله خان پدر مرحومان غلامحسین خان، جعفرخان، رستم خان و هوشنگ خان بوده است. تا آنجایی که من اطلاع دارم غلامحسین خان و رستم خان مرحوم شده اند، البته فرزندان شان باید در تهران باشند بعضا هم شاید در خارج از کشور ادامه زندگی بدهند. جعفر خان احتمالا در آمریکا زندگی می کند و هوشنگ خان در تهران است. مرحوم هاشم خان پسر نداشته فقط یک دختر به نام مقبوله خانم داشت که با سرهنگ ذبیح خان اصلانی از خانهای تولکی تپه ازدواج کرده بود و در تهران زندگی می کردند اما فرزندی نداشتند و دختری به نام فلوئور را به فرزندی فبول کرده بودند. اینها هردو دارفانی را وداع گفته اند و فلوئور هم با یکی از پسران مرحوم محمود خان اصلانی که خلبان بود ازدواج کرد و باید در قید حیات و در تهران باشند.
مرحومان ابراهیم خان و احمد خان فرزندان میرزا حسین خان که هردو امررحمت خدا رفته اند. ظاهرا اینها از نظر نسبی با فرزندان محبعلی خان عمو زاده هستند ولی من دقیقا از نسبت آنها اطلاع ندارم و باید از فرزندانشان سئوال کنم. به هرحال فرزندان شان هم اکنون در کرج زندگی می کنند و با اهالی ارتباط و رفت و آمد دارند. هم اکنون در روستا از خانها هیچکسی را نداریم.

2- یوسف پسر مرحوم( به نظرم) اکبر پسر مرحوم اوستا علیمحمد

مرحوم اوستا علی‌محمد ظاهرا دو پسر داشته که اسم یکی اکبر بوده که او پسری به نام یوسف داشته که در ایام جوانی رحمت خدا می رود. وی برادر مرحومه بتول دایی قیزی خانم مرحوم ابراهیم خان بوده است. اسم پسر دیگر اوستا علیمحمد را که پدر مرحوم مصیب دایی بوده الآن به یاد ندارم.  

3- مرحوم عین الله علی کرم:

شخصی به نام عین الله در جای منزل کنونی مرحوم پرویز جعفری سکونت داشته است که پدر زن اول مرحوم وی هم بوده است. او پسر نداشته و ظاهرا فقط یک دختر داشته که با پرویز دایی ازدواج می کند و در جوانی و اوایل زندگی مشترک از دنیا می رود. از او یک پسر به نام تقی می ماند که فعلا در روستا نیست و در شهریار ساکن است. او هم اکنون در روستا هیچ کسی را ندارد.

4- مرحومه قری هاجر:

خانمی تا سالهای پایانی دهه 30 شمسی در روستا به این نام زندگی می کرده که با فوت یا هجرتش از روستا نسل و آثار او برچیده می شود. من خیلی از اصل و نسب او اطلاع ندارم.

5- مرحوم محمد پسر حنیف

شخصی به نام محمد از بستگان یوسف و اصغر کریمی  تا اوایل دهه 50 شمسی در روستا زندگی می کرد و در این ایام به قم مهاجرت کرد و در همانجا به رحمت ایزدی پیوست. ایشان هم بواسطه این که اولادی نداشت بعد از مهاجرت از روستا دیگر کسی ندارد.

5- مرحوم میرزا غلامعلی

میرزا غلامعلی از مکتب داران روستا بوده که بسیاری از اهالی قرآن خواندن را در مکتب خانه وی فرا گرفته اند. در همه مراسم عمومی و مذهبی روستا از وی به نیکی یاد می شود. وی هم  به سبب نداشتن اولاد بعد از مرگ در روستا کسی را ندارد. البته بستگانش از طرف خواهر و پدر و مادر در روستا هستند.

6- مرحوم حسن اقا صادقی

مشهدی عین الله صادقی که از او در این سایت بسیار نوشته ام علاوه بر سه دختر، دو پسر به نامهای حسن اقا و بهرام داشت. بهرام که هم اکند الحمدلله در قید حیات است و در کرج زندگی می کند اما حسن اقا در جوانی قبل از ازدواج به تهران می رود و در شرکت واحد به عنوان راننده اتوبوس به  استخدام در می اید سپس با خانمی به نام "دختر" ازدواج کرده و در تهران ساکن می شود اما بعدها با خانمش اختلاف پیدا می کند و او را طلاق می دهد. همزمان از شرکت واحد بیرون می آید ازدواج می کند اتفاقا با دو زن یکی رزنی و دیگری تهرانی ازدواج می کند. بعد از آن در شرکتی متعلق به شاپور غلامرضا (برادر شاه) راننده یک کامیون تانکر دار حمل گندم معروف به ماشین های شاپور غلامرضا می شود. وی در سالهای اواخر دهه 40 شمسی در تصادفی جان می بازد و رحمت خدا می رود. از اولاد مستقیم ایشان هم کسی در روستا نداریم. البته فرزندانش در تهران و شاید رزن هستند. تنها دختر حسن صادقی از خانم رزنی، هم اکنون خانم ابولفضل نبوی است. 

در این حد داشته باشید تا این که اگر بیشتر از این به خاطر آوردم می نویسم. شما هم اگر اخبار بیشتری در این زمینه دارید کامنت بگذارید تا من به صفحه اصلی بیاورم و تکمیل شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 1:39  توسط علی علوی  | 

بصیرت جان سلام اولا به عرض برسانم که من سکوت و بی تفاوتی در مقابل مسئله فلسطین از هر سویی که باشد را خیانتی نابخشودنی می دانم. از دستم کار زیادی بر نمی‌آید ولی به حکم وظیفه انسانی، دینی و انقلابی هر آنچه در این راه از دستم بر بیاید مضایقه نمی کنم. ثانیا خیلی برای پاسخ به اتهامها و صحبتهای عاری از ادب و انصاف شما فکر کردم، دو صفحه ای هم نوشتم. اما بعد کلاهم را قاضی گذاشتم و با خود گفتم که بعد از آن همه صحبتهای دوستانه که با شما داشتم آیا فایده ای برای نوشتن جدید مترتب است یانه؟ حقیقتا به این نتیجه رسیدم که با شما وهمفکرانتان استدلال و مباحث عقلی بیفایده است. متأسفم که بگویم شما به قول عربها ینظر بعین العوراء یعنی به مسائل یک چشمی نگاه می‌کنی. چیزهایی را حفظ کرده ای، به مناسبت و بی مناسبت آنها را طرح می کنی. توصیه می کنم که نوشته های مرا یک بار دیگر بخوان. بجز خیر خواهی در آن نخواهی یافت. حس من این است که درک کنه نوشته های من برای شما خیلی زود است. تردیدی ندارم که بعدها که پخته تر و کامل تر شوی متوجه خواهی شد که درد من چیست. باز هم متأسفم که بگویم شما به مسائل خیلی سطحی نگاه می کنی. شاید تقصیر هم نداشته باشی چون تازه وارد عرصه سیاست هستی. از این که مثل شمایی وارد عرصه های تصمیم گیری کشور شوند بسیار بیمناکم، پیر فرزانه ما خمینی کبیر فرمود پست برای افرادی که خود را نساخته اند خطرناک است. ما با شهید گرانقدر اکبر فریدونیها شروع کردیم و به اینجا رسیدیم. ناله های دعای سحرش ملائکه را به غبطه وامی داشت. به این انسان خداباور الهی شده و ارزشمند وقتی گفتند تو فرمانده گروهان هستی عزا گرفت . با شماها مملکت راه به کجا خواهد برد پناه برخدا. دیالوگ ما به این شیوه در همین نقطه به پایان رسید. این بار هم نوشته هایت را آپ کردم اما بعد از این اگر رویه تهمت و افترا را تغییر ندهی اپ نخواهی شد. از خدای بزرگ برای شما انصاف و برای خودم صبر و تحمل مسئلت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 11:33  توسط علی علوی  | 

بدین وسیله بهترین شادباشهای خود به مناسبت حلول عید سعید فطر را تقدیم همه اهالی خوب و اهل صوم و صلات خمیگان می نمایم. امیدوارم خداوند باریتعالی گرفتن روزه های صحیح و کامل را سالهای سال نصیب همه ما گرداند. مبارک تان باد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 23:41  توسط علی علوی  | 

مطالب قدیمی‌تر