خمیگان دوست داشتنی

در دنیایی که رسانه همه عالم را فتح کرده بگذار نام خمیگان هم در عالم مجازی بچرخد.

بدین وسیله بهترین شادباشهای خود به مناسبت حلول عید سعید فطر را تقدیم همه اهالی خوب و اهل صوم و صلات خمیگان می نمایم. امیدوارم خداوند باریتعالی گرفتن روزه های صحیح و کامل را سالهای سال نصیب همه ما گرداند. مبارک تان باد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 23:41  توسط علی علوی  | 

دوستانی از بینندگان این سایت چند بار از بنده و دیگران برای حل مشکلی به نام تعفن و بوی نامساعد حاصل از جمع شدن گنداب در مصب رودخانه در وسط روستا راه چاره خواسته بودند. من یک راه کار بسیار عملی و مفید برای این مشکل دارم:

همگان اطلاع دارید که روستا دو فقره چاه نسبتا پرآب و تعطیل در حمام سابق و خانه بهداشت قدیمی دارد. با نصب دو دستگاه الکتروموتور در این چاهها و کشیدن آب از آنها و هدایت به سمت رودخانه می توان گنداب ها را حرکت داد و از روستا به بیرون برد و آب حاصل را به کشاورز ها فروخت. 

اما این امر به یک نفر نگهدار الکترو موتورها ( راه انداز و خاموش کننده به موقع) نیاز دارد. این نفر می تواند آقای اکبر ذاکری خادم فعلی مسجد باشد که با مبلغی حقوق اضافی این کار را انجام می دهد. به نظر من هزینه نگهداری الکتروموتورها، برق مصرفی  و حقوق اضافی خادم مسجد را می توان از ناحیه فروش آب تأمین نمود. آیا عزیزان شورای روستا این کار را انجام میدهند؟ الله اعلم؟ به ظاهر که هیچ مانعی وجود ندارد.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 20:10  توسط علی علوی  | 

از ابتدای کار این سایت من تلاش کرده ام که از پرداختن به مسائل سیاسی اجتناب کنیم چرا که می دانم آفاتی دارد. من نوشته های بسیاری چاپ شده  وچاپ نشده دارم که جای نشر آنها در فضای وب  هست اما نمی خواهم افکار من در این سایت که خاص خمیگان است و اهداف مشخصی دارد منتشر شود. اما گاهی دوستانی با ربط و بی ربط مطالبی می نویسند و من مجبور می شوم توضیحاتی بدهم که پیامد سیاسی دارد. از این نظر من از مراجعین سایت عذر می خواهم.

اما موجب این نوشته من کامنتی است که یکی از دوستان همکار سایت  با نام بصیرت در سایت  گذاشته که بشدت سیاسی و از سنخ نوشته های مسلمان همکار دیگر سایت است. ممکن است این نوشته ها از یک نفر باشد الله اعلم. در هرحال من می خواهم تعلیق صادقانه ای که صمیم اعتقادم است بنویسم تا شاید مفید افتد.

شما خوانندگان محترم را دعوت می کنم که اول نوشته برادر عزیزم بصیرت را مطالعه کنید بعد تعلیق من را که در پی آن می آید: 

 سلام به همگی دوستان.
سال هشتادو هشت یه عده از خدا بی خبر ریختند تو خیابونا و یه عده نامفم رو کشوندن تو خیابون و علیه اسلام شعار می دادند. اون روزا ضد انقلاب و فتنه گرا باهم همصدا بودند و علیه امام و شهدا شعار می دادند و می گفتند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران. توی شعارشون اسلام رو حذف کرده بودند و تو عملشون اسلام رو سر می بریدند. الان که رژیم غاصب صهیونیستی داره انسان های بی گناه رو می کشه همون فتنه گران سکوت کردند. دیروز روزنامه های اصلاح طلب تو نیم صفحه ی اولشون حرفی از غزه و تجاوز رژیم صهیونیستی نبردند و این مهر تاییدی دیگر بود بر اینکه سبزها با رژیم صهیونیستی خویشاوندان نزدیکند. مهاجرانی وقتی رژیم صهیونیستی را... شمرد و الان که دربرابر نسل کشی در نوار غزه روزنامه های اصلاح طلب سکوت کردند. وای بر سبزها از سبزهای آلمان تا سبزهای فتنه گر.

سلام بصیرت عزیز:

به اعتقاد من وظیفه ما پل زدن برروی شکافها است نه حفر کردن بیشتر آنها. من و شما و برخی دیگر که خود را بیش از اندازه بصیرتمند می دانند و همواره به آتش اختلافات می دمند، بخشی از این ملت و مملکت هستیم و چوپان چرخ گردون مارا خواه و ناخواه به سوی دیار باقی رهنمون خواهد شد و باید برای روز قیامت هم حسابی باز کنیم. اما ابنای این وطن می خواهند قرنها و قرنها در آن زندگی کنند. آنها به نسیم روحبخش وحدت نیاز دارند تا زنده شوند. دعوت به انسجام و وحدت میان ملت، الهی ترین پیامی است که ما متأسفانه از آن بیگانه شده ایم. آیا درست کردن کشوری متفرق و چند پاره از ایران اسلامی، مملکت حضرت ولی عصر عج، مثل عراق عاقلانه است؟ ضمن این که من خودم سایتهای بسیاری از اصلاح طلبان را شخصا دیده ام که واکنش نشان داده اند. افراد زیادی از اصلاح طلبان هم همینطور. توصیه من به همه شما برادران، پسران و دخترانم این است که بیشتر فکر کنیم، بزرگ تر بیاندیشیم، فواصل دورتر را ببینیم، کمتر احساساتی شویم، سعی کنیم مورد سوءاستفاده قرار نگیریم. سلامت و سعادت همه شما آرزوی من است.

پایدار باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 19:33  توسط علی علوی  | 

ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم . دوستی با عنوان ناشناس در یک پیام خصوصی برای سایت به من توپ و تشر حواله داده که چرا برای آب روستا کاری نمی کنیم. ناشناس عزیزم من نظر شما را قبول دارم. باید اقدامی کرد. اما من در این رابطه قبلا توضیح مفصل داده ام. شما در جریان نیستی. تا آنجا که در توانم بود پا پیش گذاشتم. چند جلسه فقط برای این کار از تهران به روستا آمدم و مردم را به مسجد دعوت کردم انصافا بسیاری هم آمدند. نظرات را شنیدیم قرار شد اقداماتی بکنیم اما قبول کنید که متأسفانه اهالی بسیار سست عمل می کنند. من چهار سال قبل مبلغ 25 میلیون تومان با قرض و قوله برای همین منظور درست کردم و به حساب کمیته امداد ریختم و آنها 14 میلیون تومان کمک بلا عوض به روستا کردند. اما این پول به حساب شورای آن زمان واریز شد و در شورا معلوم نشد که چه بلایی به سر آن آمد. این مبلغ به تنهایی در آن زمان می توانست کار یک چاه عمیق را تمام کند. نه تنها یار و همراهی در روستا نیست که کمک کند بلکه آورده ها را هم بر باد می دهند. بپذیرید که با این شرایط آدمی دلسرد می شود و نمی تواند کاری پیش ببرد. ما باید خود را تغییر دهیم تا بتوانیم اوضاع را به تغییر واداریم. اگر شما ها در میدان باشید من آمادگی صد درصد دارم که بیاییم و با کمک هم این مسئله را یکباره حل کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 13:19  توسط علی علوی  | 

با سلام خدمت همه دوستان طاعات همگی قبول. یک مساله مهمی می‌خواستم بگم و آن این که دوستان هرکسی هر فکری به نظرش میرسد را، با راه حلش مطرح کند تا شاید بتوانیم اقدامی برای حل مشکلات بکنیم. متاسفانه باقطع شدن آب رودخانه روستا دیگر آبی در بستر رودخانه در جریان نیست. لذا فاضلابهایی که از گذشته به رودخانه می ریختند راکد می مانند و کنار مسجد اصلا نمیشه راه رفت یا چند دقیقه ای ایستاد. کسی هم اصلا به فکر این قضیه نیست. دوستان اگه راه حل مؤثر برای حل این مشکل دارید ممنون میشیم بشنویم و اگر امکانش باشه عملش میکنیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 11:23  توسط علی علوی  | 

باسلام خدمت همه دوستان بزرگوار.  نماز و روزه هاتون انشالله قبول درگاه ایزد تعالی.  به اطلاع همه دوستان علاقه مند به بحث های علمی سیاسی دینی تاریخی وهر مطلبی ک جای بحث داره وبرای افکار جوانان فهیم خمیگانی مفید است میرساند که در پایگاه المهدی خمیگان هرشب راس ساعت 22 انس با قرآن و کرسی آزاد اندیشی با حضور  جوانان برگزار می شود.  از علاقه مندان برای شرکت و پر بار کردن مطالب دعوت به عمل می آید آقای علوی لطفا این پیام رو ب نمایش بگذارید ممنون 93/4/12 بچه محلا منتظریم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 15:20  توسط علی علوی  | 

برادر عزیزم مسلمان علیکم السلام؛

 دغدغه های دینداری حضرتعالی را ارج می نهم. من در آن مقاله یک بحث نظری را مطرح کردم که یکی از مسائل جدی مبتلا به مسلمانان از ابتدا الی یومنا هذا بوده است. خوب به طور طبیعی من جنابعالی را نمی شناسم ولی آنگونه که معلوم است شما منتسب به جناح اصول گرایان و اندکی هم تند آن هستید. به حضور شما عرض کنم که خود حق پنداری مطلق، متهم کردن دیگران، جستجوی مداوم برای یافتن یک دشمن و انداختن تمام تقصیرات به گردن او، توقف در گذشته و.... از علائم افراط، ول انگاری و لاقیدی مذهبی، نسبی پنداری ارزشها و..... هم از  شاخصهای تفریط است. ما باید از هر دوی اینها دوری گزینیم تا رستگار شویم. من برای نیافتادن در حیرت  این ضلالت و گم نکردن راه حضرت امام خمینی (ره )را به عنوان اسوه برگزیده‌ام. به شما برادرم هم همین را توصیه می کنم. با عرض معذرت اگر به نوشته شما خیلی خوش بینانه نگاه کنیم این گونه بر می آید که جنابعالی از یک جریان سیاسی دفاع می کنید و مثل بعضی ها توهم و حساسیتهای بیموردی هم دارید. اگر نه آن چند سطر نوشته من به هیچیک از جنبش سبز، ولتر و عصر روشنگری اروپا، مسیحیت، سکولاریسم و جدایی دین از سیاست، ربطی ندارد؛ بلکه امر به معروف و توجه دادن به یک اصل اصیل اسلامی است که شاید بسیاری به خاطر همین سوء تفاهم ها از طرح آن ابا داشته باشند. یک نکته را هم محض اطلاع شما بگویم که ما در نوشته ها لزوما نباید به این یا آن جریان حمله کنیم، آنها را به یک امری متهم کنیم یا علیه شان فتوا صادر کنیم تا نوشته مان از انتزاع به انضمام در آید بلکه می توانیم بدون توجه به جریانات سیاسی موجود که متأسفانه بعضا منافع حزبی و جناحی و نفسانیات خود را با نام دین، صلاح ملک و ملت به خورد مردم می دهند، همه را به خیرات دعوت کنیم و آنها را به ترک منکرات بخوانیم. یک دنیا حرف برای زدن در این زمینه هست ولی فعلا به همین اندازه اکتفا می کنم و خوانندگان این نوشته را به خدای بزرگ می سپارم. موفق و منصور باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 11:15  توسط علی علوی  | 

سلام و عرض ادب.
آقای علوی در نوشته ی شما که از افراط خواسته اید دوری گزینید احساس نمی کنید که دچار تفریط شده اید که به اندازه ی افراط مرگ بار و برای هم خود شما و هم جامعه ی اسلامی دارای مخاطرات فراوان خواهد بود. اما چرا تفریط؟ در نوشته ی شما همه چیز گنگ مبهم و به طور انتزاعی قرار گرفته است. اشتباه شما در این نوشته ی مبهم فقدان یک کلمه ی اصلی و اساسی است و آن کلمه ی اعتدال و تعریف درست آن است. چون شما برای اینکه یک حرکتی را متهم به افراطی گری کنید نیاز به یک تعریف از اعتدال دارید تا ان افراط را با آن بسنجید و بعد فتوا صادر کنید که فلان جریان یا حرکت افراط یا تفریط است. آنچه که من تفریط یا افراط می خوانم همان چیزی است که در تضاد یا انحراف از اصل اعتداله قانونه اساسی یا همان ولایت فقیه است که قرآن و سنت و سیره ی اهل بیت(ع) تاکید بر آن دارند و تمامی مراجع شیعه این اصل اساسی را قبول دارند و اختلافاتی که در برخی از نظراته مراجع دیده می شود اختلاف در میزانه اختیاراته ولی فقیه است و نه اختلاف در خوده اصل. اگر به تاریخ رجوع کنیم یک مذهب واحد که همان اسلام ناب است در طوله زمان به فرقه های متعدد تبدیل شده است که خوده هر کدام از این فرق داعیه داره اسلامه ناب یا همان اعتدالند و دیگر فرق را به افراط متهم می کنند. حال چگونه می شود از این تعدد فرق که چون غالبا در تضاد باهمند می شود پی برد که کدام اعتدال است؟ در ساله هشتادو هشت هم اگر به دور از جوسازی های رسانه ای و حرفهای کوچه بازاری به مسائل نگاه کنیم و زیر بنای فکری جنبش به اصطلاح سبز را از قرون وسطی پی گیری کنیم به یک حرفه مشترکه جنبش سبز و ولتر می رسیم که می گویند دین و علم در یک جا جمع نمی شوند. در واقع ولتر و یارانش مسیحیت را ضد علم و ضد مدیریت می دیدند و در ادامه دین را همان مسیحیت قرار دادند و از قدرت ساقط کردند و راه الحاد در پیش گرفتند.

 جنبش سبز (البته نه مردم بلکه سران) این که مسیحیت ضد علم است را بسط و تعمیم دادند به همه ادیان من جمله اسلام تا همه ی ضعف ها و خرافاته مسیحیت تحریف شده ی قرون وسطی را به اسلام بچسبانند و آن را از گردونه ی قدرت و مدیریت اجرایی جدا کنند و در گوشه کم کم ذبح کنند اما ما چرا گروه های تروریستی تکفیری و سلفی و ... را باطل می دانیم به خاطره تضاد حرکتی و فکری آنان با اسلام ناب یعنی قرآن و سنت است چراکه ما معیار سنجشمان همان اسلام ناب است وگرنه ما نمی توانستیم بگوییم فلان گروه افراطی و باطل است یا نه. در نوشته ی قبلیم هم که شما بند زدید تکرار می کنم که چرا جنبش سبز افراط و یا تفریط کرد معیار برای سنجش دارم و آن تضاد حرکت آنان با قرآن و سنت است و در ادامه حرکت در تضاد با ولایت فقیه است. البته باید از تاریخ درس برای آینده گرفت. در مصر انقلابی رخ داد و انتخاباتی شد و یک سال بعد کودتا شکل گرفت که رای انتخابات را قبول ندارم و شد آنچه نباید می شد. در جمهوری اسلامی انقلابی شکل گرفت. انتخاباتی برگزار شد و افرادی سرکار آمدند تا هشتادو هشت. در هشتادو هشت انتخابات آزاد برگزار شد طبق قانون اساسی کشور که همه ی کاندیداهای ریاست جمهوری تاکید بر آن داشتند. سامانه ی انتخابات را همه قبول داشتند و خوده قرار گرفتن در سیستم همان تایید سیستم است. فضا برای همه مهیا بود تا حرف بزنند. کسی که تیزبین تر بود و می توانست حرفی مردم پسندتر بزند برد چه حرف آن درست باشد یا نادرست. از درونه صندوق ها یک فرد بیشترین محبوبیت مردمی را کسب کرد. به نظره شما کاندیداهای دیگر چه می باید می کردند. تمکین یا اغتشاش ؟ مگر دموکراسی در کشورهای دیگر چگونه است؟ آیا اقلیت بعد از شکست انتخاباتی می ریزند خیابان و به اکثریت هجوم می کنند و زنانه محجبه باردار را زیر مشت و لگد می زنند چون چادر روی سرش کشیده؟ آیا به پایگاه های بسیج حمله می کنند و با چاقو جوانان مسلمانه بسیجی رو شکم می درند؟ حرف بسیار است اما حرفه اساسی همان ملتزم بودن به قانون اساسی و اصل اساسی آن ولایت فقیه است تا از افراط و تفریط مصون ماند. در پایان از شما برادر خوبم و نصیحت خوبتان ممنون و سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 9:43  توسط علی علوی  | 

دینداری را به تعبیر من می توان یکی از ارکان زندگی دانست. بدون دین داری زندگی به جریان عبثی تبدیل می‌گردد که هیچ معنایی را نمی توان برآن بار کرد. با اندکی مسامحه نیاز بشر به دین را می توان به نیاز بدن به نمک تشبیه کرد. شکی نیست که بدن به نمک نیاز مبرم دارد، اما اگر بیش از اندازه مصرف شود موجب مسمومیت خواهد شد. منطق نزاع میان دین و تعصب همین است. چنانچه امت اسلامی با دین آنگونه که خداوند فرموده به أُمَّةً وَسَطًا ( سوره مبارکه بقره 143) ، و أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ ( سوره مبارکه مائده، آیه66)، تبدیل شود، زندگی‌اش معنای دوباره می‌یابد و رحمت، مهربانی و آرامش رو به توسعه می گذارد، اما اگر به افراط گرایش پیدا کند به جای اعتدال، میانه روی و رشد به تعصبی خشن و کشنده روی خواهد کرد. برق آنگاه که مردم را با آسانسور به طبقات بالای برجها می برد "مایمکث فی الارض "و مفید است اما هنگامی که در هیبت صاعقه از آسمان به زمین می آید مخرب و کشنده است. آب اگر در پشت سدها کنترل شود بکار شرب وسقایه می آید و سودمند است اما اگر به شکل سیل و طوفان جریان یابد، ویران کننده خواهد بود. از نظر فیزیولوژیک عضلات جسم مرتب در انقباض و انبساط‌اند تا تعادل یابند. طفل بدون استراحت و انقباض از رحم مادر زاده نمی‌شود. عدالت با اهمیت‌ترین پدیده در اجتماع انسانی و سیاسی است. بهترین شرایط زیستی سلامت روانی حاصل از تعادل غرایز انسانی است. فلاسفه و علمای اخلاق بر این اعتقادند که نقطه طلایی همه فضایل انسانی میانه دو سر طیفی است که هر دو رذیلت شمرده می شوند. برای مثال شجاعت نقطه وسط بین ترس و تهور، کرم و بخشندگی نقطه وسط بین بخل و اسراف است. بهترین حالت برای قدرت اعتدال است. نگاه دوآلیستی به امور و سیاه و سفید دیدن پدیده ها خطاست و رفتار دینی به این شیوه حاصل نخواهد شد. زیرا در این صورت ناگزیر باید یکی از قطبهای منفی یا مثبت را برگزید که به افراط یا تفریط خواهد انجامید. افزایش پتاسیم در خون به ایست قلبی منجر می شود. بزرگترین مصیبتی که فکر می تواند دچار آن شود افراط است زیرا افراط با قوانین طبیعت که اساس آن تعادل و توازن می باشد ناسازگار است. هستی سوار بر ارابه عدالت است و گردش چرخ گردون را می‌توان اوج تعادل دانست. افراط با قوانین زندگی در تضاد است. جهان اسلام امروزه به این وبای قاتل که هر روز گسترش می یابد و مانند تب مننژیت پی در پی جسمها و اندیشه‌ها را مورد هجوم قرار می دهد، گرفتار شده است. از خدای بزرگ می خواهیم که برادران مبتلا را نجات دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 0:15  توسط علی علوی  | 

 ای خمیگان پژمرده تیمار باغهای انگورت چقدر عمر ما را گرفت اما چیزی از آن برای تو و نسل پریشان بعدی باقی نماند. البته این باغها ساخته دستان پدران ما بود اگر نه ما که عرضه نداشتیم آنها را نگه داری کنیم چگونه می توانستیم ایجادشان کنیم.

باغ انگور در خمیگان زمان ما بخشی اساسی از زندگی مردم به حساب می‌آمد.  در آن روزگاران وسایل حمل و نقل بسیار محدود بود. شاید به غیر از الاغ کسی وسیله سواری و حمل و نقل نداشت لذا روستا ناگزیر بود تا در درون لاک خود و به صورت خود کفا زندگی کند و حداکثر ارتباطش با روستاهای همجوار باشد و لاغیر. به همین دلیل باید تلاش می‌شد تا اسباب زندگی خودگردان و خود کفا تأمین گردد. باغ انگور یکی از این اسباب بود. باغ انگور در کنار کشت گندم و جو برای کشاورز روستایی پول تأمین می‌کرد تا این که بدهی خوار و بار سالیانه مشهدی محمد، مشهدی عین الله، یا شیخ علی آقا، پرداخت شود و گاهی پولی فراهم شود تا پرداختهای پولی اجباری انجام گیرد. اینگونه بود که تیمار باغهای انگور ضرورتی اجتناب ناپذیر بود.

برای این نگهداشت باغها، چند فقره کار جدی روی آنها انجام می‌گرفت. اواخر آبان ماه تاک هارا زیرخاک می‌کردیم. ( باغلارو باستوراردوک ) این کار برای ما که از شعبان عمو و یونس عمو هم کمک می‌گرفتیم دو روز کار طاقت فرسا بود زیرا اولا در آن مواقع هوا بی رحمانه سرد بود و ثانیا ما کودکی بیش نبودیم و باید از صبح علی الطلوع تا غروب آفتاب به همراه مرحوم پدر و و دیگران کار می‌کردیم. گاهی هم که اندک اشکالی پیش می‌آمد باید کتک نوش جان می‌کردیم.

اواخر فروردین یا اوایل اردیبهشت اول تاکها را از زیر خاک بیرون می‌آوردیم. ( مولری سیلکه لردیک) البته این مرحله کار چندانی نداشت و غالبا خودمان بدون حضور کسی آن را انجام می‌دادیم. بعد از این  اطراف بوته های تاک را با بیل خالی می کردیم تا برای حرس کردن آماده شوند. ( باغلاروی بوغازون آچاردوک) این کار هم سه چهار روزی طول می کشید و بتدریج کار حرس کردن تاکها آغاز می شد. این کار مخصوص پدرها بود. آنها با حوصله و دقت شاخه ها و ریشه های اضافی را می چیدند تا باغ محصول زیاد تر و بهتری داشته باشد.

آخرین کار نگه داشت باغ، بیل زدن همه محوطه باغها بود که گاهی به صورت فرد و گاهی به صورت جمعی بوسیله کارگران یا همیاری ( ال اله ویرمک ) فامیل ها یا روستاییان انجام می گرفت. مثلا ما اگر می خواستیم باغها را جمعی بیل بزنیم با فامیلها قرار می گذاشتیم چند روز باغهای ما را بیل بزنیم و بعد از اتمام باغهای آنها را و به همین ترتیب بسیاری این کار را می کردند.

صبحانه ها و میان وعده ناهار در مواقع بیل زدن جمعی بسیار لذیذ، با صفا و خاطره انگیز بود. صبحانه را صبح زود در منزل می خوردیم و بلافاصله به سمت باغ روانه می شدیم. غذا در این مواقع اغلب شیر گاو وگوسفندی بود که شب در زیر قافا سبد در بیرون منزل بالای سکو مانده بود و رویش را بالتمامه خامه زرد رنگ ضخیم گرفته بود. این شیر را با نان پنجه کش نرم مادرپخته در تنور تلیت کرده می خوردیم. بی نظیر بود و تنه به لبن نهر جنات می زد و هیچگاه از طعم و مزه اش سیر نمی شدیم.

میان وعده ( قورموت یا ناهارا دایاغ) وعده ای بین صبحانه و ناهار بود که مادر ها در باغ عرضه می کردند. برای این وعده غذایی همواره تخم مرغ محلی با روغن (یاغ نومورتا ) و چای داشتیم. صرف این غذا در زیر سایه سار درختان زردآلو یا زبان گنجشک و تبریزی بعد از خستگی کار بیل زدن باغ هم عالمی داشت که بیش از این در وصف ناید

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 12:51  توسط علی علوی  | 

مطالب قدیمی‌تر