شخصی به نام ساسان به سایت مراجعه کرده و گله به حقی را مطرح کرده است. او نوشته است :
از سایت باحالی ک داری متشکرم ولی یه گله دارم ازت
شما که هر وقت کسی از روستا دعوت حق رو لبیک میگه سریع تو سایت یه تسلیت میذاری و یه کم از بیوگرافی اون مرحوم یا مرحومه نقل میکنی چطور میشه که یکی رو از قلم بندازی؟
هر چی فکر میکنم دلیل خاصی براش پیدا نمیکنم
میدونی کی رو میگم
استا محمد نجاری
فعلا پیش داوری نمیکنم تا وقتی که خودت دلیلش رو برام ایمیل کنی.
آقا ساسان با سلام و عرض خیر مقدم به مناسبت حضور شما در سایت.
تذکر بجایی داده ای اما با اطمینان عرض کنم که حقیقتا هیچ یک از اهالی روستا برایم از این بابتها فرقی ندارند. من همه آنها را به غایت دوست دارم. هر کدام شان به دیار باقی می روند به سختی متأثر می شوم. اما گاه غافل می شویم. می دانی که به لحاظ شخصی من از کودکی با خانواده استا محمد ارتباط بسیار نزدیک داشته ام. نان و نمک این خانواده را بسیار خورده ام. طوبی ننه برایم گاه مادری کرده است. از گذشته با همه پسران آن مرحوم دوست صمیمی بوده ام بویژه مجمود آقا که همه بچه های روستا به صمیمیت و دوستی ما حسد می بردند. همه شب وروز یکجا بودیم و به منزل یکدیگر می رفتیم. یک نکته هم این که اخبار را بیشتر همکاران سایت می فرستند و من هم از طریق سایت از این خبرها مطلع می شوم راجع به آن مرحوم هیچ خبری در آن موقع نیامد وبعد که به روستا آمدم مطلع شدم و اتفاقا به به حکم وظیفه به منزل شان رفتم و عرض تسلیتی داشتم.
به هرحال مرحوم استا محمد یکی از اهالی خوب روستا بود. کار بنایی می کرد. بخش عمده ای از بناهای خشتی گلی قدیم روستا حاصل کارهای ایشان بود. انسانی آرام و کم حرف ولی خوش فهم و خوش معامله بود. سخنانی سنجیده و از روی تأمل و دقت بر زبان جاری می ساخت. از جمله آدم های کار افرین روستا بود. اصولا خانواده وی انسانهای ابزار ساز، دقیق و فنی بودند. برای مثال مرحوم علی نجاری کاردستیهایی برای مدرسه درست می کرد که بسیار پیشرفته تر از زمانه خودش بود و همه معلم ها و دانش آموزان را مبهوت می کرد. منزل آنها در اورتا محله واقع بود که خرابه های آن هنوز پا برجا است. خانواده ای گرم و با محبت داشتند و حاصل آن الحمدلله انسانهای ارزشمندی است که همه برای جامعه و اطرافیان خود مفیدند.
از خدای متعال برای آن مرحوم آمرزش و غفران طلب می کنیم.
همکاران گرامی؛ ضمن سپاس از زحماتی که برای سایت متحمل می شوید، از آنجایی که تا کنون خبرهای ما صرفا به درگذشت اهالی محدود بود به نظر می آید اخبار از این جهت اندکی ملال آور شده است. بذل محبت فرموده جهت اخبار ارسالی را به همه خبرهایی که می توانیم در سایت منتشر کنیم تغییر دهید و از این به بعد همه اخبار روستا حتی رزن و کل منطقه را تا آنجا که مقدور است ارسال کنید تا اینکه بتوانیم یکی از محصولات سایت را که قبلا هم زیاد حرفش را زده ایم یعنی روزنامه دیواری روستا را هماهنگ با سایت تولید کنیم. اخبار عمومی روستا مثل رسیدن دوباره آب رودخانه به ده بعد از مدتها، خبر مسرت بخشی خواهد بود، قبولیهای کنکور، تصمیماتی که گرفته می شود، اتفاقاتی که می افتد، عروسیها یا اگر کسی بخواهد برای فروش یک کالا یا خرید آن تبلیغی بکند و .......جالب خواهد بود.
بنا بر اخبار رسیده رباب خانم هم دار فانی را وداع گفته است. ما با سالخوردگان روستا علقه
ویژه ای داریم، همه اش می ترسم که کسی خبری از این دست ندهد اما از دست اجل
گریزی نیست. هرگاه یکی از آنان دعوت حق را لبیک می گوید تنم می لرزد. بار خدایا
گذشتگان آنها را رحمت فرست و باقی ماندگانشان را عمر طولانی و باعزت عطا فرما.
در گذشت این مرحومه را به آقای قربان اسماعیلی و سایر بازماندگان تسلیت عرض
نموده و برای آن مرحومه مغفوره غفران واسعه الهی، همنشینی با خانم فاطمه زهرا(س)
را مسئلت مینماییم. روحش شاد و بهشت برین جایگاهش باد.
مشهدی خیرعلی جعفری روزجمعه مورخ ۱۵/۲/۱۳۹۱ دار فانی را وداع گفته و به رحمت ایزدی پیوست. مجلس ختمش روز شنبه در روستا برگزار شد و تقریبا همه اهالی در آن شرکت داشتند. از روستاهای اطراف همچنین از شهرستانهای مختلف بویژه رزن، تهران، کرج، شهریار، نیز مهمانان زیادی در مراسم حضور داشتند.
مشهدی خیرعلی فرزند مرحوم غنی بود. غنی هم فرزند مرحوم میرزامهدی، ایشان هم فرزند مرحوم ملا محمد بوده است که جد خاندان جعفری به حساب می اید. به همین سبب در گذشته به جعفریها در روستا محمدلی می گفتند.
مشهدی خیرعلی انسانی غیرتی، ساده، رک و صریح و اندکی هم تند مزاج بود. بلند صحبت می کرد انگار که دعوا دارد اما دلش پاک و بی غل و غش بود خدایش بیامرزد و غریق دریای رحمت گرداند.



