خمیگان دوست داشتنی

در دنیایی که رسانه همه عالم را فتح کرده بگذار نام خمیگان هم در عالم مجازی بچرخد.

این نوشته را یکی از همکاران سایت فرستاده است البته مطلب جالبی است، این سند در کتابخانه ومرکز اسناد مجلس ثبت شده است:

شناسگر رکورد : 682829
شماره بازیابی : ‏‫۱۰/۱۸۲/۳۰/۱/۵۶‬ ج
شماره بازیابی : ۱۰/۱۸۲/۳۰/۱/۵۶
موضوع کارتن : همدان
زبان اثر : Per(فارسی)
عنوان اصلي : یدالله جعفری و مهدی جعفری [قریه خمایگان] تقاضای معافیت دو نفر [از فرزندان خود به دلیل اینکه دو نفر از فرزندانشان به نامهای عباس و خسرو سال گذشته به خدمت نظام درآمده‌اند و امسال می‌خواهند دو نفر دیگر را ببرند.]
نام عام مواد : [نامه]
تاریخ سند : ۱۳۱۵/۹/۱۹ تا ۲۶/۵/۱۳۱۴
نام خاص و کميت اثر : ‏‫۶ برگ، ۱ پاکت، ۳ نامه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 14:54  توسط علی علوی  | 

ظلم شجره خبیثه است و ریشه آن به خود خواهی بشر و نفرت باز می گردد. میوه ظلم ترس و فضای آن قبول گفتمان غیر انسانی و تعابیر سوء و الفاظ مسموم است که به تجاوز آزار و اذیت جسمی و فیزیکی ختم می گردد. ابزار ظلم خشونت است و با سنگ، چماق و باتوم، شروع می شود وبه موشک و سلاحهای هسته ای ختم می‌گردد.  

اما ایمان و دوستی شجره طیبه است و ریشه آن دوست داشتن و میوه آن امنیت است که قرآن کریم از آن  به این ترتیب سخن به میان می آورد:

الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون. (آیه  82  سوره مبارکه انعام) ما در اینجا در مقابل مثلثی قرار داریم که سه ضلع آن را عدالت، امنیت و آزادی تشکیل می دهد. هرکجا که عدالت باشد شرع الهی در آنجا جاری است. هر جا که عدالت باشد امنیت رخ بر می کشد و هرکجا که امنیت باشد درخت آزادی شکوفا می شود.

به تعبیر قرآن کریم اندیشه ظلم به عنوان شجره خبیثه رشد می کند همانگونه که اندیشه ایمان سر برمی کشد. هر دو درخت میوه می دهند میوه درخت ظلم ترس و ویرانی است و میوه درخت ایمان و دوستی امنیت و سلامت است. اینگونه است که خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: کلمه خبیثه به درخت تبدیل می شود اما ریشه هایش می پوسد و استقرار ندارد. اما شجره یا کلمه طیبه تنه اش ثابت است و شاخه هایش سر بر آسمان می سایند و همواره به اذن الهی ثمر می دهند:

﴿ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ (24) تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (25) وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ (26) يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآَخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ (27)﴾ ]سورة إبراهيم الآية:24-27[

شاید تصور ما این باشد که کلمه خبیثه بر نمی آید و رشد نمی کند اما خداوند در قرآن کریم ما را به امری دقیق توجه می دهد که کلمه خبیثه هم رشد می کند وبه درخت تبدیل می گردد اما استوارو ریشه‌دار نمی‌شود. ظلم نیز از همین مقوله است، می توان آن را شجره خبیثه نامید، ریشه آن خود خواهی بشر و نفرت و میوه آن ترس و نابودی عدالت است، لیکن هرگز قدرتمند و سترگ نخواهد شد و نخواهد توانست به حیات خود ادامه دهد. چرا که ظلم همانند رابطه همجنس‌گرایانه ضد زندگی است و نمی تواند خود را باز تولید کند و دوام زندگی را تضمین نماید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 16:27  توسط علی علوی  | 

از این مطلب که در وبلاگ اولدوز دیدم خوشم آمد گفتم شما هم آن را ببینید:

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . .
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!
ولی ... هیچوقت نفهمیدند
کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !
 یک هفته در تب ســـــــوخت . . . !!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 13:52  توسط علی علوی  | 

امروز به مناسبت می خواهم از رموز اعمال حج بنویسم. در تحلیل و تفسیر اعمال حج عمیق ترین مطالبی که دیده ام مربوط به حضرت امام خمینی (ره ) است که از فهم و درک انسانهایی مثل من بالاتر است. در کلمات آن بزرگوار عرفان الهی را در اوج  خود ملاحظه می کنیم. برای درک عمیق و صحیح باید به آن کلمات نورانی ( مسائل حج در رساله نوین) مراجعه نمود.

اما من فهم خودم از برخی رموزحج، از انتخاب رنگ سفید برای لباس حاجیان، هندسة گردش و دوران حجاج در طواف، که آنان را برخلاف حرکت در یک جهت به ابدیت و استمرار پیوند می زند، یا تاريخ صفا ومروه، وارتباط آن به سفر حضرت ابراهيم عليه السلام در منطقه واقع بین دو تمدن سومر وتمدن فراعنه مصر، بين دو سرزمینی که از یکی عسل مصفا و شیر می جوشید و دیگری وادی غير ذي زرع بود، عبارت از این است:

با لباس سفید بدون تمایز میان حجاج خداوند برابری عملی انسانها را اعلام می کند. یعنی این که ای بشر در حکومت الهی که مُثُل بهترین نوع اداره سیاسی است هیچ شخص، خانواده، طایفه یا طبقه ای بر دیگری امتیازی ندارد.

لباس سفید اعلان حذف همه امتیازات ویژه انسانی و بازگشت انسان به اصلی واحد است که در آن همه انسانها برابرند. در حقیقت حج نوع جدیدی از سازمان ملل متحد است که قوای استکباری دنیا در آن جایی ندارند، حق ظالمانه وتو که مطابق آن نظام جهانی به نظامی نامتعادل تبدیل شده و 5 دولت به ناحق سرنوشت همه جهان را در دست می گیرند در آن حذف شده است.

لباس سفید حاجیان شاخصه ای برای اشاعه طهارت اخلاقی و نظافت جسمی است. بدین معنی که جامعه انسانی اسلامي بر پایه پاکی، امان و امنیت بنا می شود نه غدرو مکر.

همچنین لباس سفید حاجیان نشانی از صلح و سلام جهانی است، اعلانی همگانی برای امنیت انسان، پرنده، چرنده، و نباتات، و حتی مو وناخن است. انسان در ایام حج از جدال پرهیز می کند( ولا جدال في الحج) ومكان یعنی حرم هم به (حرام) تبدیل می گردد یعنی قتل درآن حرام  می شود.

مناسک این خانه که چهار هزار سال قبل براساس تقوا بنا گردید ( اسس علی التقوی) می تواند سمبلی برای صلح و برادری جهانی باشد. اندیشه حرام زمانی یعنی (الأشهر الحرم) که در آن قتل حرام است و دیه مضاعف دارد هم، به حرمت بيت عتیق به عنوان مكان ( حرم امن) مرتبط است. می توان در حج اساس صلح جهانی را ملاحظه نمود و از آن به عنوان یک تمرین مداوم سالیانه و یک تجربه عملی محدود بهره برد.

لباس سفید حاجیان که رنگ کفن را دارد بیانگر داستان حشر و قیام مردم در مقابل رب العالمين بواسطه اعمال شان و نه حسب و نسب شان است، کفن هم مثل لباس احرام جیبی ندارد که بتوان با آن چیزی به همراه برد.

قربانی و تضحیه درحج به معنی اعلان ابراهيمي، از حرمت قتل انسان برای همیشه تاریخ وگامی برای اعلام صلح جهانی و دعوت به برپایی پیمان جهانی دفاع از مظلومین عالم است از هر رنگ و نژادی که باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 16:36  توسط علی علوی  | 

یکی از دوستان در کامنتی در مورد نوشته قبلی من به برخی افراد مشابه ازجمله کتاب و سبزعلی، فرمان، شعبان، احمد قهرمانی، اوستا نصرتهم اشاره کرده است. البته از این نوع افراد کسان زیادی داریم. مثلا از جمله آنها مرحومان عطا الله، کربلایی نعمت،حاج عزیز آقا، پیری، حاج نجات سیاحت قنبری، راماض و فرزندانش(گلشان و فرمان)، محمدعظیمی، قربانعلی (قوبوش عمو)، یونس عمو، حاجی محمد اقا، محمدآقا پسر اسمعلی، گلاب عمو، چولاق حسینعلی هستند. البته برای اینها هم می توان توضیحاتی داد. برای برخی هم من قبل ترها چیزهایی نوشته ام. اینها تفاوت مختصری  با آنهایی که من نوشتم دارند و آن این است که خیلی اخیر هستند و روستاییها بویژه جوانها تقریبا از آنها خبرهایی در دست دارند بازماندگان برخی از آنها هم به دلایلی به روستا رفت و آمد می کنند لذا نمی توان از آنها در آن چارچوب یادکرد.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 12:19  توسط علی علوی  | 

اگر خاطر شریف مراجعه کنندگان به سایت باشد مدتها قبل نوشتم که بهتر است ما در این سایت به سیاست و جریانات سیاسی کاری نداشته باشیم چرا که مشکلاتی پیش می اید. کلماتی نوشتند و نوشتیم و معلوم شد که پیش بینی من درست بوده است. به روستا برمی گردیم تا شاید با عوض شدن فضا اندکی مذاق ها هم تغییر کند و همدلی ها باز گردد. در اینجا اجازه بدهید از کسانی که دیگر در روستا کس و نسلی از آنها وجود ندارد بنویسم.  

1- خانها

در گذشته اشخاصی به نام خان (صاحبان ملک یا ارباب ) در روستا بوده اند که بعضی بطور دائم در روستا سکونت داشته اند و بعضی هم به صورت موقتی و برای ییلاق به روستا می آمده اند. محبعلی خان و فرزندانش برای دو یا سه نسل به صورت مستمر در روستا سکونت داشته اند. محبعلی خان همسر عذرا خانم بوده که تقریبا در سن جوانی یا میانسالی از دنیا می رود و عذرا خانم بیوه می ماند و فرزندانش را بزرگ می کند. او سه پسر به نامهای عباد خان، هاشم خان و عزیزالله خان و ظاهرا یک دختر داشته است. عباد خان پدر مرحوم محمود خان و آقای اردشیرخان (درقید حیات) بوده است که معرف اهالی روستا هستند، فرزندان همه این آقایان الحمد لله در همدان و تهران و کرج اند. عزیزالله خان پدر مرحومان غلامحسین خان، جعفرخان، رستم خان و هوشنگ خان بوده است. تا آنجایی که من اطلاع دارم غلامحسین خان و رستم خان مرحوم شده اند، البته فرزندان شان باید در تهران باشند بعضا هم شاید در خارج از کشور ادامه زندگی بدهند. جعفر خان احتمالا در آمریکا زندگی می کند و هوشنگ خان در تهران است. مرحوم هاشم خان پسر نداشته فقط یک دختر به نام مقبوله خانم داشت که با سرهنگ ذبیح خان اصلانی از خانهای تولکی تپه ازدواج کرده بود و در تهران زندگی می کردند اما فرزندی نداشتند و دختری به نام فلوئور را به فرزندی فبول کرده بودند. اینها هردو دارفانی را وداع گفته اند و فلوئور هم با یکی از پسران مرحوم محمود خان اصلانی که خلبان بود ازدواج کرد و باید در قید حیات و در تهران باشند.
مرحومان ابراهیم خان و احمد خان فرزندان میرزا حسین خان که هردو امررحمت خدا رفته اند. ظاهرا اینها از نظر نسبی با فرزندان محبعلی خان عمو زاده هستند ولی من دقیقا از نسبت آنها اطلاع ندارم و باید از فرزندانشان سئوال کنم. به هرحال فرزندان شان هم اکنون در کرج زندگی می کنند و با اهالی ارتباط و رفت و آمد دارند. هم اکنون در روستا از خانها هیچکسی را نداریم.

2- یوسف پسر مرحوم( به نظرم) اکبر پسر مرحوم اوستا علیمحمد

مرحوم اوستا علی‌محمد ظاهرا دو پسر داشته که اسم یکی اکبر بوده که او پسری به نام یوسف داشته که در ایام جوانی رحمت خدا می رود. وی برادر مرحومه بتول دایی قیزی خانم مرحوم ابراهیم خان بوده است. اسم پسر دیگر اوستا علیمحمد را که پدر مرحوم مصیب دایی بوده الآن به یاد ندارم.  

3- مرحوم عین الله علی کرم:

شخصی به نام عین الله در جای منزل کنونی مرحوم پرویز جعفری سکونت داشته است که پدر زن اول مرحوم وی هم بوده است. او پسر نداشته و ظاهرا فقط یک دختر داشته که با پرویز دایی ازدواج می کند و در جوانی و اوایل زندگی مشترک از دنیا می رود. از او یک پسر به نام تقی می ماند که فعلا در روستا نیست و در شهریار ساکن است. او هم اکنون در روستا هیچ کسی را ندارد.

4- مرحومه قری هاجر:

خانمی تا سالهای پایانی دهه 30 شمسی در روستا به این نام زندگی می کرده که با فوت یا هجرتش از روستا نسل و آثار او برچیده می شود. من خیلی از اصل و نسب او اطلاع ندارم.

5- مرحوم محمد پسر حنیف

شخصی به نام محمد از بستگان یوسف و اصغر کریمی  تا اوایل دهه 50 شمسی در روستا زندگی می کرد و در این ایام به قم مهاجرت کرد و در همانجا به رحمت ایزدی پیوست. ایشان هم بواسطه این که اولادی نداشت بعد از مهاجرت از روستا دیگر کسی ندارد.

5- مرحوم میرزا غلامعلی

میرزا غلامعلی از مکتب داران روستا بوده که بسیاری از اهالی قرآن خواندن را در مکتب خانه وی فرا گرفته اند. در همه مراسم عمومی و مذهبی روستا از وی به نیکی یاد می شود. وی هم  به سبب نداشتن اولاد بعد از مرگ در روستا کسی را ندارد. البته بستگانش از طرف خواهر و پدر و مادر در روستا هستند.

6- مرحوم حسن اقا صادقی

مشهدی عین الله صادقی که از او در این سایت بسیار نوشته ام علاوه بر سه دختر، دو پسر به نامهای حسن اقا و بهرام داشت. بهرام که هم اکند الحمدلله در قید حیات است و در کرج زندگی می کند اما حسن اقا در جوانی قبل از ازدواج به تهران می رود و در شرکت واحد به عنوان راننده اتوبوس به  استخدام در می اید سپس با خانمی به نام "دختر" ازدواج کرده و در تهران ساکن می شود اما بعدها با خانمش اختلاف پیدا می کند و او را طلاق می دهد. همزمان از شرکت واحد بیرون می آید ازدواج می کند اتفاقا با دو زن یکی رزنی و دیگری تهرانی ازدواج می کند. بعد از آن در شرکتی متعلق به شاپور غلامرضا (برادر شاه) راننده یک کامیون تانکر دار حمل گندم معروف به ماشین های شاپور غلامرضا می شود. وی در سالهای اواخر دهه 40 شمسی در تصادفی جان می بازد و رحمت خدا می رود. از اولاد مستقیم ایشان هم کسی در روستا نداریم. البته فرزندانش در تهران و شاید رزن هستند. تنها دختر حسن صادقی از خانم رزنی، هم اکنون خانم ابولفضل نبوی است. 

در این حد داشته باشید تا این که اگر بیشتر از این به خاطر آوردم می نویسم. شما هم اگر اخبار بیشتری در این زمینه دارید کامنت بگذارید تا من به صفحه اصلی بیاورم و تکمیل شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 1:39  توسط علی علوی  | 

بصیرت جان سلام اولا به عرض برسانم که من سکوت و بی تفاوتی در مقابل مسئله فلسطین از هر سویی که باشد را خیانتی نابخشودنی می دانم. از دستم کار زیادی بر نمی‌آید ولی به حکم وظیفه انسانی، دینی و انقلابی هر آنچه در این راه از دستم بر بیاید مضایقه نمی کنم. ثانیا خیلی برای پاسخ به اتهامها و صحبتهای عاری از ادب و انصاف شما فکر کردم، دو صفحه ای هم نوشتم. اما بعد کلاهم را قاضی گذاشتم و با خود گفتم که بعد از آن همه صحبتهای دوستانه که با شما داشتم آیا فایده ای برای نوشتن جدید مترتب است یانه؟ حقیقتا به این نتیجه رسیدم که با شما وهمفکرانتان استدلال و مباحث عقلی بیفایده است. متأسفم که بگویم شما به قول عربها ینظر بعین العوراء یعنی به مسائل یک چشمی نگاه می‌کنی. چیزهایی را حفظ کرده ای، به مناسبت و بی مناسبت آنها را طرح می کنی. توصیه می کنم که نوشته های مرا یک بار دیگر بخوان. بجز خیر خواهی در آن نخواهی یافت. حس من این است که درک کنه نوشته های من برای شما خیلی زود است. تردیدی ندارم که بعدها که پخته تر و کامل تر شوی متوجه خواهی شد که درد من چیست. باز هم متأسفم که بگویم شما به مسائل خیلی سطحی نگاه می کنی. شاید تقصیر هم نداشته باشی چون تازه وارد عرصه سیاست هستی. از این که مثل شمایی وارد عرصه های تصمیم گیری کشور شوند بسیار بیمناکم، پیر فرزانه ما خمینی کبیر فرمود پست برای افرادی که خود را نساخته اند خطرناک است. ما با شهید گرانقدر اکبر فریدونیها شروع کردیم و به اینجا رسیدیم. ناله های دعای سحرش ملائکه را به غبطه وامی داشت. به این انسان خداباور الهی شده و ارزشمند وقتی گفتند تو فرمانده گروهان هستی عزا گرفت . با شماها مملکت راه به کجا خواهد برد پناه برخدا. دیالوگ ما به این شیوه در همین نقطه به پایان رسید. این بار هم نوشته هایت را آپ کردم اما بعد از این اگر رویه تهمت و افترا را تغییر ندهی اپ نخواهی شد. از خدای بزرگ برای شما انصاف و برای خودم صبر و تحمل مسئلت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 11:33  توسط علی علوی  | 

بدین وسیله بهترین شادباشهای خود به مناسبت حلول عید سعید فطر را تقدیم همه اهالی خوب و اهل صوم و صلات خمیگان می نمایم. امیدوارم خداوند باریتعالی گرفتن روزه های صحیح و کامل را سالهای سال نصیب همه ما گرداند. مبارک تان باد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 23:41  توسط علی علوی  | 

دوستانی از بینندگان این سایت چند بار از بنده و دیگران برای حل مشکلی به نام تعفن و بوی نامساعد حاصل از جمع شدن گنداب در مصب رودخانه در وسط روستا راه چاره خواسته بودند. من یک راه کار بسیار عملی و مفید برای این مشکل دارم:

همگان اطلاع دارید که روستا دو فقره چاه نسبتا پرآب و تعطیل در حمام سابق و خانه بهداشت قدیمی دارد. با نصب دو دستگاه الکتروموتور در این چاهها و کشیدن آب از آنها و هدایت به سمت رودخانه می توان گنداب ها را حرکت داد و از روستا به بیرون برد و آب حاصل را به کشاورز ها فروخت. 

اما این امر به یک نفر نگهدار الکترو موتورها ( راه انداز و خاموش کننده به موقع) نیاز دارد. این نفر می تواند آقای اکبر ذاکری خادم فعلی مسجد باشد که با مبلغی حقوق اضافی این کار را انجام می دهد. به نظر من هزینه نگهداری الکتروموتورها، برق مصرفی  و حقوق اضافی خادم مسجد را می توان از ناحیه فروش آب تأمین نمود. آیا عزیزان شورای روستا این کار را انجام میدهند؟ الله اعلم؟ به ظاهر که هیچ مانعی وجود ندارد.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 20:10  توسط علی علوی  | 

از ابتدای کار این سایت من تلاش کرده ام که از پرداختن به مسائل سیاسی اجتناب کنیم چرا که می دانم آفاتی دارد. من نوشته های بسیاری چاپ شده  وچاپ نشده دارم که جای نشر آنها در فضای وب  هست اما نمی خواهم افکار من در این سایت که خاص خمیگان است و اهداف مشخصی دارد منتشر شود. اما گاهی دوستانی با ربط و بی ربط مطالبی می نویسند و من مجبور می شوم توضیحاتی بدهم که پیامد سیاسی دارد. از این نظر من از مراجعین سایت عذر می خواهم.

اما موجب این نوشته من کامنتی است که یکی از دوستان همکار سایت  با نام بصیرت در سایت  گذاشته که بشدت سیاسی و از سنخ نوشته های مسلمان همکار دیگر سایت است. ممکن است این نوشته ها از یک نفر باشد الله اعلم. در هرحال من می خواهم تعلیق صادقانه ای که صمیم اعتقادم است بنویسم تا شاید مفید افتد.

شما خوانندگان محترم را دعوت می کنم که اول نوشته برادر عزیزم بصیرت را مطالعه کنید بعد تعلیق من را که در پی آن می آید: 

 سلام به همگی دوستان.
سال هشتادو هشت یه عده از خدا بی خبر ریختند تو خیابونا و یه عده نامفم رو کشوندن تو خیابون و علیه اسلام شعار می دادند. اون روزا ضد انقلاب و فتنه گرا باهم همصدا بودند و علیه امام و شهدا شعار می دادند و می گفتند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران. توی شعارشون اسلام رو حذف کرده بودند و تو عملشون اسلام رو سر می بریدند. الان که رژیم غاصب صهیونیستی داره انسان های بی گناه رو می کشه همون فتنه گران سکوت کردند. دیروز روزنامه های اصلاح طلب تو نیم صفحه ی اولشون حرفی از غزه و تجاوز رژیم صهیونیستی نبردند و این مهر تاییدی دیگر بود بر اینکه سبزها با رژیم صهیونیستی خویشاوندان نزدیکند. مهاجرانی وقتی رژیم صهیونیستی را... شمرد و الان که دربرابر نسل کشی در نوار غزه روزنامه های اصلاح طلب سکوت کردند. وای بر سبزها از سبزهای آلمان تا سبزهای فتنه گر.

سلام بصیرت عزیز:

به اعتقاد من وظیفه ما پل زدن برروی شکافها است نه حفر کردن بیشتر آنها. من و شما و برخی دیگر که خود را بیش از اندازه بصیرتمند می دانند و همواره به آتش اختلافات می دمند، بخشی از این ملت و مملکت هستیم و چوپان چرخ گردون مارا خواه و ناخواه به سوی دیار باقی رهنمون خواهد شد و باید برای روز قیامت هم حسابی باز کنیم. اما ابنای این وطن می خواهند قرنها و قرنها در آن زندگی کنند. آنها به نسیم روحبخش وحدت نیاز دارند تا زنده شوند. دعوت به انسجام و وحدت میان ملت، الهی ترین پیامی است که ما متأسفانه از آن بیگانه شده ایم. آیا درست کردن کشوری متفرق و چند پاره از ایران اسلامی، مملکت حضرت ولی عصر عج، مثل عراق عاقلانه است؟ ضمن این که من خودم سایتهای بسیاری از اصلاح طلبان را شخصا دیده ام که واکنش نشان داده اند. افراد زیادی از اصلاح طلبان هم همینطور. توصیه من به همه شما برادران، پسران و دخترانم این است که بیشتر فکر کنیم، بزرگ تر بیاندیشیم، فواصل دورتر را ببینیم، کمتر احساساتی شویم، سعی کنیم مورد سوءاستفاده قرار نگیریم. سلامت و سعادت همه شما آرزوی من است.

پایدار باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 19:33  توسط علی علوی  | 

مطالب قدیمی‌تر